تبليغاتX
نخود هر آش
ايندي‌كي چاتديم آلتميشا...؟!

حميد آرش‌آزاد

مين اوچ‌يوز ايرمي يئددي‌ده گلديم بو دونيايا

گلديم اوْلام عؤمور بوْيو طنزايله همسايا

 

حتماً بوْروكراسي آز ايميش من گله‌ن زمان

چون صبح اوْلدو، چكمه دي ايش‌لر گون‌اوْرتايا

 

منده‌ن قاباقكي قارداشيم اؤلموشدو اوّل ايل

نؤوبت منه چاتاندا، قوْيوب عزراييل مايا

 

چون افتخارلي اؤلكه‌ده دوْغموش آنام مني

دايم ايشيم گير اوْلدو، باشيم دوشدو غوْوغايا

 

«كمبوجيه» گئديب، اؤكوز اؤلدوردو مصرده

يوزمين‌ده قامچي ووردو «خشايارشا» دريايا

 

آنجاق‌كي، منده چون يوْخ‌ايدي عقل‌ايله شعور

وئرديم بؤيوك‌لرين باشا- باش زحمتين ضايا

 

اوْنلار خزانه‌لر تالاييب، اؤلكه‌لر آليب

من ائتمي‌شم كاغيذ- قلمي ال‌ده سرمايا

 

اوْنلار قوْشون چكيب، دؤيوشوب شرق- غرب‌ايله

من ناخلف‌ ده‌گيرمي شم اوْنلارلا دعوايا

 

«آدم» بابام بهشتي ايكي بوغدايا ساتيب

من‌ده بو دونياني ساتيرام ايندي آرپايا

 

القصّه، گلمي‌شم بئله دؤوراندا كئف چكه‌م

ال‌ده قاشيق، هجوم گتيره‌م گونده شوْربايا

 

وارسيل يئيه‌نده خاوياري، طاووسون دؤشون

من‌ده ائده‌م قوْناق اؤزومو بير يومورتايا

 

گلديم‌كي طنز‌ايله اوْيادام خلقي اويقودان

تا اويمويا داها كلكه، رنگه، حوْققايا

 

گلديم رياكارين آچام اوْوجون بو دونيادا

بير ايش گؤره‌م‌كي، تيخديغي بال دؤنسون ازوايا

 

حق چون آجي‌يدي، قاتديم اوْنو دادلي طنزايله

درمان اوچون، اوْ زنجفيلي بوكدوم حلوايا

 

اكديم گولوش گولون دوْداغيندا بو ائل‌لرين

ائل‌ده اوْ قدر لُطف ائله‌ييب، گلمه‌ز هئچ سايا

 

تورك «آرش» اوْلدوم، آتديغيم اوْخ دگدي دوز خالا

هئچ يانمازام جانيم اوْلا قوربان بو سئودايا

----------------------------------------------

مناسبتي‌ايله

غريبه گيره دوشدوم!؟

 

hamid-arash-azad.jpg

 

آلتميش ياشي قوْيدوم دالا، آلتميش بيره دوشدوم

آلتميش بير ايل اوْلموش، بو جهان‌دا گيره دوشدوم

شك‌سيز، منه روزي يازيليب تك لبنيّات

شيت سوددن آنام آچدي‌‌دا، شوْر پنديره دوشدوم

شايد‌ده فلك اؤنجه‌سي گون روزي يازيرميش

يوْل‌لار ترافيك اوْلدو، قاليب، تأخيره دوشدوم

وارلي اوشاغي موْز يئدي، نارگيل‌ده دوْيونجا

من‌ده بير اوْوج قوردلو- چوروك انجيره دوشدوم

قيش فصلي دوْغولدوم، ولي عؤمروم بوْيو يانديم

بلكه سببي شاختا ايدي تنديره دوشدوم؟!

يئرسيز دگيل ايپ باغلاييرام چوْخ‌لارينا من

اوّل‌ده اؤزوم بنده گيريب، كنديره‌ دوشدوم

تاختا بئشيگ آلميشدي آتام، چئوره‌سي زنجير

اوْن گونلوك ايديم من، اوْ زمان زنجيره دوشدوم

آزادليق اوچون، اسكي- بله‌ك‌له گوله‌شيرديم

شؤرتوك بادالاق سالدي، ييخيلديم، زيره دوشدوم

شؤرتوك- بله‌ك‌ايله ال- آياق باغلانير اوّل

لاپ دوز دوْغولان گون بو آجي تقديره دوشدوم

گويا اوْ زمان چوْخلو خرابكارليق ائديرديم

يوزلر يوْل آتام حُكم وئريب، تعزيره دوشدوم

ظنّيم بودو، غرب ائيله‌دي فرهنگي تهاجم

چون‌كي، بو خرابكارليغا بيردن- بيره دوشدوم

آمريكالي يوزلر كانال، اينتئرنئته لعنت

چون‌كي، هله قونداق زماني تقصيره دوشدوم

نئيله‌ك؟ يئتيب آلتميش بيره ايندي ياشيم، «آرش»!

مس اوْلدو قيزيل، شعركيمي اكسيره دوشدوم

----------------------

 
 

«حميد آرش‌آزاد» در ساعات بعد از نيمه شب چهارم دي‌ماه 1327 برابر با 25 دسامبر 1948 به دنيا آمده كه چون روز تولدش مصادف با 13 ماه صفر بوده، مادر مرحومه‌اش هميشه عقيده داشت كه او، يك آدم «نحس» و «يك دنده» است كه البته در حال حاضر و در كانون گرم خانواده نيز، خانمش همين عقيده را دارد كه البته به ما مربوط نيست و خود دانند. با اين حساب، ايشان از امروز به بعد 60 ساله مي‌شود، ولي خودش كه در رياضيات ضعيف است، عقيده دارد كه سه تا 20 سال دارد!

محل تولد «آرش‌آزاد» خانه‌اي در كوچه‌ي «باغ دربندي» بود. همان دربند يك متري و هزار پيچ كه يك سرش به كوي «سيداسلام» و سر ديگرش به «كوره‌باشي» ختم مي‌شود كه اينها هم به ترتيب، به خيابان‌هاي «ملل متحد» و «منجم» مربوط مي‌شوند. پس خيلي هم بي‌ربط نيست كه يكي از نام‌هاي مستعار خودش را «كوره‌باشي اوشاغي» انتخاب كرده است.

«حميد آرش» در مقطع ابتدايي، پنج سال در دبستان «نوروز» در همان كوره‌باشي درس خوانده، كلاس ششم ابتدايي را در مدرسه‌هاي «ويچويه‌اي» و «كوزه‌‌كناني» در محله‌ي «كوزه‌ گرخانا اوستو»- ابتداي خيابان حجتي فعلي- گذرانده، سه سال سيكل اول متوسطه را در دبيرستان «رازي» بوده و سيكل دوم را نيز در رشته‌ي «ادبي» در دبيرستان‌هاي «ضميمه‌ي دانش‌سرا» و «دهخدا» خوانده و در واقع، مانند يك مرده‌ي مشغول ذمه، از گوري به گور ديگر فرار كرده و بالاخره يك ورقه‌ي ديپلم در رشته‌ي ادبي گرفته است.

از نظر تحصيلات عاليه نيز، «آرش» در سال 1349 در كنكور سراسري، در رشته‌ي «زبان و ادبيات فارسي» از دوره‌ي روزانه‌ي دانشگاه تبريز قبول شده كه پس از سه سال تحصيل در اين رشته، موفق به ترك تحصيل اجباري شده است. بعد، در رشته‌ي «حقوق قضايي» از دانشگاه تهران قبول شده و بعد از دو سال اقامت در تهران، به طرزي بسيار عارفانه و پيروزمندانه، توانسته است به افتخار «سه ترمه» شدن نايل شود و به آغوش تبريز تنبل‌پرور بازگردد. البته در نهايت، دوره‌هاي شبانه‌ي رشته‌ي «علوم اجتماعي» در دانشگاه تبريز به دادش رسيده و آبرويش را خريده، وگرنه...!

جالب است كه با اين همه افتخارات فراوان، هميشه به فرزندانش نصيحت مي‌كند كه به طور مرتب در كلاس‌هاي مدرسه و دانشگاه حاضر بشوند، شب و روز مطالعه بكنند، خوب درس بخوانند و...!

از نظر شغلي نيز، جناب «آرش» چند سالي آموزگار مقطع ابتدايي و دبير مقطع «راهنمايي تحصيلي» بود. بعد از ترك موفقيت‌آميز اين شغل نيز، آن اندازه كه حاجي بازاري‌هاي پولدار «صيغه» عوض مي‌كنند، جناب «آرش» هم شغل عوض كرده و شايد بتوان گفت كه از نظر تعداد و تنوع مشاغل، ركورد آقاي «الهام» را هم شكسته و در نهايت، با تحريكات، زير پا نشستن‌ها و از راه به در كردن‌هاي يك رفيق ناباب، به شغل «روزنامه‌نگاري» رو آورد. «آرش» كار روزنامه‌نگاري را با روزنامه‌ي «فروغ آزادي» آغاز كرد و بعد از همكاري با سه روزنامه و هفته‌نامه‌ي ديگر، بالاخره به صورت يك عنصر نفوذي و مشكوك، وارد روزنامه‌ي «امين» شد كه نزديك به هشت سال است در آن كار مي‌كند و اگر رو بدهند، ظاهراً مي‌خواهد جا خوش بكند و تا زمان بازنشستگي هم در آنجا بماند.

«آرش» از سال 1374 همكاري با موسسه «گل آقا» را آغاز كرده و آثار طنزآميز خود را به صورت شعر و نثر، در هفته‌نامه و ماهنامه‌ي «گل آقا» و نيز در «بچه‌ها... گل آقا» به چاپ رسانده است. او يكي از «همكاران پيوسته» در گل آقا بوده و هست كه همكاري بسيار جدي و دايمي دارد و آثار طنزآميزش با نام‌هاي چون: «گول اوْغلان»، «قزلباش»، «طوطي بالاسي»، «بچه طوطي»، «بيگلر بيگي»، «وروجك تبريزي»، «لك لك كوتوله»، «خان‌دايي»، «كوره‌باشي اوشاغي»، «آراز» و... در نشريات مختلف «گل آقا» به چاپ رسيده است. در ضمن، او نخستين كسي بود كه شعرهاي طنزآميز به زبان تركي را در «هفته‌نامه‌ي گل آقا» به چاپ رساند.

آرش‌آزاد تا امروز، كتاب‌هاي «مفتون خاك» اثر «طالب آب آيدين»، «ياغي» اثر «ياشار كمال»، «گرگ‌هاي قانلي‌دره» اثر «دورسون چامليجا» و «مسافران سياره‌ي آلفا» اثر «اميل پتايا» را ترجمه و منتشر كرده و نيز كتاب جاودانه‌ي «هوپ- هوپ‌نامه» اثر «ميرزا علي‌اكبر طاهرزاده- صابر» را از الفباي سيريليك به خط رايج در ايران برگردانده و به چاپ رسانده است و از اشعار «تركي» و «فارسي» خود وي نيز در دو كتاب «جيزيغيندان چيخما بالا» و «جولو- جولويه قالمادي» منتشر شده كه در نخستين ماه‌هاي بعد از چاپ، خيلي زود به فروش رفته‌اند و در حال حاضر نيز، ده‌ها داستان كوتاه طنزآميز و بيشتر از دو هزار قطعه اشعار طنز سياسي- اجتماعي دارد كه بخش‌هايي از خانه را اشغال كرده‌اند و آماده‌ي چاپ هستند كه البته، سر و صداي اهالي خانه را هم درمي‌آورند، چون اجازه‌ي جا به جايي آنها و تميز كردن يكي از اتاق‌هاي اشغال شده را هم نمي‌دهد!

«آرش‌آزاد» يك بار در جشنواره‌ي آذربايجان‌شرقي و يك بار در جشنواره‌ي استان زنجان، توانسته است مقام اول رشته‌ي «طنز» در ميان طنزپردازان استان‌هاي زنجان، اردبيل، آذربايجان‌غربي، آذربايجان‌شرقي را به خود اختصاص دهد و از اين بابت، تعدادي «تمام سكه‌ي بهار آزادي» و «لوح تقدير» كسب بكند كه البته سكه‌ها را- از ترس- به خانمش داده و لوح تقدير‌ها را در اتاق خودش نگه داشته است كه در كوزه بگذارد و آبش را بخورد. چندين بار هم در مسابقات سراسري طنز، شعر، مقاله و جدول، جزو هشت نفر اول ايران بوده كه البته تهراني‌ها در حق او لطف كرده و اجازه نداده‌اند مقام اول را به دست بياورد.

در يك كلام و به طور خلاصه، آدم به اين نتيجه مي‌رسد كه جناب «آرش» چندين و چند دفعه، «شاخ غول»، «گرز رستم» و چيزهايي از اين قبيل را شكسته است كه بايد جريمه‌‌هايش را بپردازد كه البته هميشه هم جريمه پرداخته است. اما هنوز كه هنوز است، كسي نمي‌داند كه شكسته‌هاي آن «شاخ غول» و «گرز رستم» را در كجا پنهان كرده است؟!

«آرش» كار سرودن شعر را با «غزل» آغاز كرده و در 15 سالگي خيال مي‌كرد كه با ساختن غزل عاشقانه، مي‌تواند تبديل به يك «عارف وارسته» بشود. اما مادر مرحومه‌اش كه خيال كرده بود پسرش عاشق دختر فلان همسايه شده، چنان تجليل و تشويقي از او به عمل مي‌آورد كه اين «جوجه عارف» تا زمان 28 سالگي و بعد از انداختن طوق لعنت به گردنش، ديگر مرتكب هيچ غزل عارفانه‌اي نمي‌شود.

«آرش‌آزاد» در هر دو زبان تركي و فارسي، غزل‌هاي بسياري سروده است و در ساختن غزل به اندازه‌اي تسلط و استعداد داشته كه زماني كه مي‌خواسته سرودن غزل را كنار بگذارد و به ساختن اشعار «طنز» بپردازد، استاد بزرگ و بزرگواري همچون جناب آقاي «يحيي شيدا» به او مي‌گويد: «آرش! حيف است كه تو غزل را كنار بگذاري. ادامه بده. تو مي‌تواني در غزل معاصر آذربايجان، تبديل به يك پديده‌ي بزرگ و درخشان بشوي.»

اما «آرش» براي هميشه به «طنز» رو مي‌آورد. دليلي هم كه مطرح مي‌كند اين است كه: «چون ديدم كه تعداد غزل‌سرايان خوب و بااستعداد فراوان، اما جاي طنز، خالي است، به سرودن شعرهاي ساتيريك پرداختم.»

كسي هم نبود از ايشان بپرسد كه: «مگر جناب عالي مسئول پر كردن همه‌ي جاهاي خالي هستي؟ اگر واقعاً خودت را در اين مورد مسئول مي‌داني، بهتر است اول جاهاي خالي در وجود خودت، از قبيل جيب، چانه و... را پر بكني و بعد به فكر جاهاي خالي ديگر باشي!»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 10:41  توسط حميدآرش آزاد  | 

ايستكلي نَوَه‌م، آيداخانيم

 

حميد آرش‌آزاد

سني گؤزه‌ل ياراديبدير طبيعت، آيداخانيم

بهشت، اوْ حُسن‌دن، آنجاق بير آيت، آيداخانيم

ناغيل‌لارين پري‌سي، هم بهشت حوري‌لري

سنين‌جه گؤرمه‌ميش اصلاً وجاهت، آيداخانيم

شيرين‌ليگين، نئچه يوزمين پته‌ك‌دن آرتيق‌دير

هم اوْنجا دوز داغي تك وار ملاحت، آيداخانيم

گونش‌ده، آي‌دا، سنه سجده ائتسه‌لر، يئري وار

«وُنوس» گره‌ك سنه ائتسين عبادت، آيداخانيم

هم ائتسه فخر سنه «فخري» طايفاسي، يئري وار

چكه‌ر هم «آرشِ آزاد» منّت، آيداخانيم

يقين بو طايفالاري چوْخ سئويب اولو تانري

كي، سن كيمي بالا ائتميش عنايت، آيداخانيم

بوتون بو وار ـ يوْخوم، هم‌ده جانيم سنه قوربان

بو شرط‌ايلن، اوْلا من‌ده لياقت، آيداخانيم

هامي بيلير، سني بير «تانري‌جيك» كيمي سئوه‌رم

ولي بو اوْرتادا وار بير شكايت، آيداخانيم

گؤزه‌ل‌ليگي سنه بوْل وئرميش آللاه عالم‌ده

گله‌نده اخلاقا، ائتميش قناعت، آيداخانيم

دانيشديراندا، دئييرسن‌كي: «سن‌له دوست دگيلم»

بويور گؤره‌ك، بودو رسمِ محبّت، آيداخانيم؟!

دليل سوْراندا، دئييرسن‌كي: «سن‌ده چوْخ قوْجاسان!»

نه‌دن قوْجا گؤره‌ر عالم‌ده نفرت، آيداخانيم؟

مني قوْجالدان، اوْدوركي، سني اوشاق ياراديب

بو رسمي دونيادا قوْيموش طبيعت، آيداخانيم

تزه گليب بازارا، كيم بو كؤهنه‌يه باخاجاق؟

جهان‌دا واردير هميشه بو عادت، آيداخانيم

سني گتيردي طبيعت كي، كي سؤيله‌سين منه «گئت!»

منيم‌ده گئتمه‌ييمه چاتدي نؤوبت، آيداخانيم

خُداكي وئردي سنه جان، منيمكي‌ني آليري

دئيير: «تئز اوْل كي، باشا چاتدي مُهلت»، آيداخاني

بو آلتميش ايل منه بس‌دير، يوْرولموشام، گؤزه‌ليم

سنه، خُدا ائده‌ مين ايل كرامت، آيداخانيم

دئييرسن: «اوزده توكون آغ، باشيندادا آزدير»

بو باره‌ده مني ائتمه ملامت، آيداخانيم

باشين توكون‌ده، جوان‌ليق، قوْلومداكي گوجه‌تاي

طبيعت ائيله‌دي ايل‌لرله غارت، آيداخانيم

زمانه، انساني مين رنگ‌ايله بوْيار، عزيزي

بوْياغچي‌ليقدا تاپيپ چوْخ مهارت، آيداخانيم

اؤزوم دگيشمه‌ميشم رنگيمي، فلك دگيشيب

هميشه من‌ده وارايدي صداقت، آيداخانيم

اوْلار كي رنگ عَوَض ائتدي، چاتيب پولا، مقاما

منه فقط يئتي‌شيب فقر، زحمت، آيداخانيم

بير عؤمر اهل ـ عياليم، هم اؤزوم قاليب يوْخسول

جهان‌دا دايمي چكديك اذيّت، آيداخانيم

دئدين: «كادو آز آليبسان، اوْدوركي دوست دگيلم»

بو فقره كاش گله ميليون‌جا لعنت، آيداخانيم

بو رسمي كيم قوْيوب عالم‌ده‌كي، عزيزلرده

محبّته آلا بير بوْللو رشوه‌ت، آيداخانيم؟!

بئش ايل اوْلوركي، منه بير اؤپوش‌ده وئرميرسن

دوْداق‌لاريم اوزونه قالدي حسرت، آيداخانيم

سن حقلي‌سن، گؤزه‌ليم، چون‌كي سيگارين قوْخوسو

تؤره‌لدير انسان اوچون بوْللو نفرت، آيداخانيم

دئيه‌نده «پيس باباجون»، اينجي‌مز اوره‌ك سن‌دن

من ائتمه‌رم بو سؤزونده‌ن شكايت، آيداخانيم

گيلئي‌ليگي بيتيره‌ك گل، «بلاچه»، «شيطانچا»!

سنين‌له كوسمه‌گه يوْخ من‌ده طاقت، آيداخانيم

گؤزه‌ل‌لرين گؤزه‌لي! ايسته‌گيم بودور دايم


اوزون بير عؤمرون اوْلا، چوْخ‌دا راحت، آيداخانيم


گلين‌ليگين گؤره‌م، آغ پالتار، آغ‌دا بختين اوْلا


نصيب اوْلا سنه هر جور سعادت، آيداخانيم


يوز اللي ايل عؤمورون، بخته‌ورليگ‌ايله كئچه


ايشين هميشه اوْلا عيش ـ عشرت، آيداخانيم


اوزون اوْلا بوْيون، هم بختين، هم‌ده‌كي عؤمرون


باهار، ياشيل‌ليق اوْلا هم‌ده قسمت، آيداخانيم


گله‌نده اوْرتايا «آرش» سؤزو، گولومسه‌يه‌رك


ياواشجا بير اوْنادا ايسته رحمت، آيداخانيم

 

 

****************************************************************************

 مبارك اوْلسون

 

بير ناز بالاسان، گول‌كيمي گؤيچه‌ك، آيدا

هئچ گول اوْلاماز گؤزه‌ل سنين‌ تك، آيدا

ياز تك بزه‌دين پاييزدا سن دونياميزي

اوْلسون بو دوْغوم گونون مبارك، آيدا

***

گول‌لر اوْلاماز سن‌كيمي الوان، آي قيز

تانري سني ائتميش بيزه احسان، آي قيز

باش‌دان- آياغا، حوري- مَلَك‌سن، سؤز يوْخ

اخلاق‌دا شولوق، بير آز دا شيطان، آي قيز

***

گلميشدي ايگيرمي آلتي‌گون «آذر»‌دن

بير پاي‌دا بيزه وئريلدي خوْش اختردن

بير كؤرپه مارال گلدي‌كي، نازلي باخيشي

اوْلموش بيز اوچون دگرلي مين گؤوهردن

***

سن، نازلي مارال‌سان، قوزو جئيران، آيدا

هر خوْش گولوشون دردلره درمان، آيدا

گلديكده، بيزه باغيشلاييبسان يئني جان

تايسيز بالاسان، جان سنه قوربان، آيدا

***

«سوْلماز» باغينا، گؤزه‌ل گول اوْلدون، گؤزه‌ليم

«رامين» حياتيندا سونبول اوْلدون، گؤزه‌ليم

شن نغمه، شيرين سؤزه ديل آچدين، آيدا

خوْش ماهني‌لي- سؤزلو، بولبول اوْلدون، گؤزه‌ليم

***

هر بير گولوشون، گول يارادير مين خوْنچا

جنّت‌ده‌ده يوْخ‌دو سن گؤزه‌ل تك غوْنچا

شادليق گونو، شن بايراميميزدير، آيدا

اوْينا، بيزه روح باغيشلا، آي شيطانچا

***

«فخري» حياتيندا، پارلادين اوْلدوز تك

«آرش» كاميني دادلي ائديبسن دوز تك

آذر آيي‌ني، مين اوچ‌ يوز هشتاد ايكي‌دن

بايرام ائده‌رك، خوْش بزه‌دين نؤوروز تك

 

 

-------------------------------------------------------

واسه هفتمین سال تولد آیدا

 

آمدي، هستيِ ما را چون گلستان كردي

خانه را غرقِ گل و لاله و ريحان كردي

چه صفايي به دل و رويِ تو بود، اي گل ناز

كه جهان را بَدَل از روضه‌ي رضوان كردي؟

از تو شد بيست و ششِ آذر ما چون نوروز

آمدي، فصل خزان را چو بهاران كردي

مايه‌ي «فخري» و نازي تو به دنيا، «آيدا»

كارِ صد اختر و خورشيد درخشان كردي

جان به قربان تو، اي غنچه‌ي زيبا، گل ناز

كه چو عيد آمدي و خانه چراغان كردي

آيدا جان!

گفته‌اند كه «با يك گل، بهار نمي‌شود»، ولي اگر آن يك گل به زيبايي و صفاي تو باشد، هزاران بهار با خود مي‌آورد.

ما اين را ديده و از دل و جان، باور كرده‌ايم.

تو آن يگانه گلي كه ماه آذر را به فروردين ماه مبدل ساختي و آن خورشيد بي‌همتايي كه از پاييز، نوبهاري جاودانه آفريدي.

بيست و ششم آذر ماه، هشتمین سالگرد بر دميدن آفتابي هستي‌بخش و فرشته‌اي بهشت آفرين چون تو، بر خود و مادر و پدر گرامي‌ات و به همه‌ي ما فرخنده باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 10:3  توسط حميدآرش آزاد  | 

 

استاد یحیی شیدا شاعر تبریزی پس از 60 سال کار فرهنگی بر اثر کهولت سن در منزل شخصی خود در منطقه طالقانی تبریز چشم از جهان فرو بست. 

استاد یحیی شیدا در سال 1303 هجری شمسی در تبریز دیده به جهان گشود، پدرش مرحوم حسن یوزباشی چرندابی از مجاهدان مشروطه و از محله چرنداب تبریز بود.

وی از سال 1327 همکاری خود را با مطبوعات آغاز کرد و در نخستین قدم در روزنامه «آذر مرد» به عنوان سردبیر مشغول به کار شد.

استاد شیدا، مدتی در مدرسه طالبیه تبریز رشته علوم دینی را تحصیل کرد و به زبان‌های آلمانی، عربی، ترکی و فارسی آشنایی کامل داشت.

وی عضو انجمن نویسندگان باکو و دارای دکترای افتخاری ادبیات از این مرکز دانشگاهی بود.

از آثار و تالیفات وی می‌توان فرآورده‌ها، در زوایای تاریخ نثر، تلواسه‌ها، قصاید، غزلیات، پسرخان، دریای متلاطم، جنایات زن یا شاهکارهای طبیعت ، ادبیات اوجاغی در سه جلد، اودلار وطنی، اودلی سوزلر، اون جزوه و بی ریانین اوره ک سوزلری اشاره کرد.

 

 شعر زیر را از حمید آرش آزاد می خوانیم

 

قوْجامان، شانلي ـ شرفلي اوستاديم «يحيي شيدا» حضرت‌لرينه

 

شيدا، ساغ اوْل

 

گول ـ چيچك‌له بزه‌دين سئوگي باغين، شيدا، ساغ‌اوْل

وئردين عارف‌لره عشقين چاناغين، شيدا، ساغ‌اوْل

سن آزادليق بئشيگينده اوزون ايل‌لر يازدين

آنا ديل‌ده ادبيّات واراغين، شيدا، ساغ‌اوْل

گئجه ـ گوندوز چاليشيب، گؤز ببه‌گين تك قوْرودون

بو وطنده ادبيّات اوْجاغين، شيدا، ساغ‌اوْل

داملا ـ داملا اريديب، وئردين اوره‌ك‌دن ياغيني

قوْيمادين سئونمه‌يه توركون چيراغين، شيدا، ساغ‌اوْل

بو چيراق سئونمه‌دي، هئچ بيرده داها سئونمه‌يه‌جك

پاك اوره‌ك‌لردن آليب چونكي ياغين، شيدا، ساغ‌اوْل

سوساميش، يانقي قالان ائل‌لره گؤستردين سن

دوم ـ دورو، سپ ـ سرين عشقين بولاغين، شيدا، ساغ‌اوْل

اوزون ايل‌لر، بو ديله هم آتا اوْلدون، هم آنا

بسله‌ميشدير نه ايگيت‌لر قوجاغين، شيدا، ساغ‌اوْل

رؤوشنين نعره‌سيني داغلارا سالدين گئنه‌ده

سن ديكه‌تدين نبي‌نين‌ده پاپاغين، شيدا، ساغ‌اوْل

ادبيّات سارايين هئچ‌ده ييخانماز بو فلك

چون تاپيب داغ‌دان اوجا اؤز داياغين، شيدا، ساغ‌اوْل

اوستاديم! باغريني ياردين قلمين‌له گئجه‌نين

گونشين هر يانا سالميش شافاغين، شيدا، ساغ‌اوْل

سازلارين تئل‌لري‌نين نغمه‌سي دونيا بورويوب

سندن آلميشدي بو تئل‌لر داراغين، شيدا، ساغ‌اوْل

قورو ـ بوْش ايلغيمي سن رؤوضه‌يِ رضوان ائده‌رك

اوْردا برپا ائله‌دين فتح طاغين، شيدا، ساغ‌اوْل

باغبانيم! سن ائگي‌ليك‌له، داها ايل‌لرجه ياشا

چون خزان گؤرمه‌يه‌جك بيرده باغين، شيدا، ساغ‌اوْل

سن ايدين آچدين ادب، شعر، حقيقت سؤزونه

«آرش» ـ ين هم قلمين، هم دوْداغين، شيدا، ساغ‌اوْل

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 14:8  توسط حميدآرش آزاد  | 

سومین کتاب مجموعه   اشعار طنز حمید آرش آزاد منتشر شد

عنوان این کتاب " اوخو آت !  یایین گیزلت!!  " که حاوی اشعار طنز فارسی و ترکی می باشد

مرکز فروش این کتاب: تبریز- سه راه طالقانی- انتشارات اختر- تلفن تماس 5555۳۹۳

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 12:0  توسط حميدآرش آزاد  | 

یک سال گذشت

از ساعت 15/17 روز شنبه 23 مرداد 1389 در بخش اورژانس بیمارستان امام‌رضا(ع) تبریز، با جدا شدن روح حمید آرش آزاد از تن رنجورش، حمید آرش آزاد زندگی و تولد دیگری را آغاز کرد.

همواره زندگی را نه در زنده بودن و حضور فیزیکی بلکه به معنی در یاد دیگران بودن دانسته‌ام.

یاد و نام حمید آرش آزاد در این یکسال همواره در هر مجالس که دوستان و دوست دارانش حضور داشتند گرامی داشته شد.

اینکه می‌گویند از دل برود هرآنکه از دیده رود شاید در مورد هنرمندان متعهد و  مردمی که همواره برای هم‌نوعان خود زندگی کردند عبارت جالبي نباشد.

حمید آرش آزاد از 4 دی 1327 تا 23 مرداد 1389 حضور فیزیکی داشته و از آن تاریخ به بعد در یادها خواهد بود و نوشته ها و یادگارهایی که از خود بجا گذاشته بیانگر ارزش و منزلت اجتماعی او خواهد بود.

ویژه نامه ای که پیش روی شماست با تلاش مجموعه ای از دوستان برای گرامی داشت اولین سالگرد سفر تن حمید آرش آزاد  تهیه شده است.

از همه عزیزان و دوستانی که با ارسال مطالب خود ما را در تهیه این ویژه‌نامه یاری کردند قدردانی می‌نمایيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 10:30  توسط حميدآرش آزاد  | 

«حميد آرش آزاد» در ساعات بعد از نيمه شب چهارم دي ماه 1327 برابر با 25 دسامبر 1948 به دنيا آمده كه چون روز تولدش مصادف با 13 ماه صفر بوده، مادر مرحومه‌اش هميشه عقيده داشت كه او، يك آدم «نحس» و «يك دنده» است كه البته در حال حاضر و در كانون گرم خانواده نيز، خانمش همين عقيده را دارد كه البته به ما مربوط نيست و خود دانند.

محل تولد «آرش آزاد» خانه‌اي در كوچه‌ي «باغ دربندي» بود. محل دربند يك متري و هزار پيچ كه يك سرش به كوي «سيداسلام» و سر ديگرش به «كوره‌باشي» ختم مي‌شود كه اينها هم به ترتيب، به خيابان‌هاي «ملل متحد» و «منجم» مربوط مي‌شوند. پس خيلي هم بي‌ربط نيست كه يكي از نام‌هاي مستعار خودش را «كوره‌باشي اوشاغي» انتخاب كرده است.

«حميد آرش» در مقطع ابتدايي، پنج سال در دبستان «نوروز» در همان كوره‌باشي درس خوانده، كلاس ششم ابتدايي را در مدرسه‌هاي «ويچويه‌اي» و «كوزه‌كناني» در محله‌ي «كوزه‌گر خانا اوستو» ـ ابتداي خيابان حجتي فعلي ـ گذرانده، سه سال سيكل اول متوسطه را در دبيرستان «رازي» بوده و سيكل دوم را نيز در رشته‌ي «ادبي» در دبيرستان‌هاي «ضميمه‌ي دانش‌سرا» و «دهخدا» خوانده و در واقع، مانند يك مرده‌ي مشغول ذمه، از گوري به گور ديگر فرار كرده و بالاخره يك ورقه‌ي ديپلم در رشته‌ي ادبي گرفته است.

از نظر تحصيلات عاليه نيز، «آرش» در سال 1349 در كنكور سراسري، در رشته‌ي «زبان و ادبيات فارسي» از دوره‌ي روزانه‌ي دانشگاه تبريز قبول شده كه پس از سه سال تحصيل در اين رشته، موفق به ترك تحصيل اجباري شده است. بعد در رشته‌ي «حقوق قضايي» از دانشگاه تهران قبول شده و بعد از دو سال اقامت در تهران، به طرزي بسيار عارفانه و پيروزمندانه، توانسته است به افتخار «سه ترمه» شدن نايل شود و به آغوش تبريز بازگردد. البته در نهايت، دوره‌هاي شبانه‌ي رشته‌ي «علوم اجتماعي» در دانشگاه تبريز به دادش رسيده و آبرويش را خريده، وگرنه...!

جالب است كه با اين همه افتخارات فراوان، هميشه به فرزندانش نصيحت مي‌كند كه به طور مرتب در كلاس‌هاي مدرسه و دانشگاه حاضر بشوند، شب و روز مطالعه بكنند، خوب درس بخوانند و...!

از نظر شغلي نيز، جناب «آرش» چند سالي آموزگار مقطع ابتدايي و دبير مقطع «راهنمايي تحصيلي» بود. بعد از ترك موفقيت‌آميز اين شغل نيز، آن اندازه كه حاجي بازاري‌هاي پولدار «صيغه» عوض مي‌كنند، جناب «آرش» هم شغل عوض كرده و شايد بتوان گفت كه از نظر تعداد و تنوع مشاغل، ركورد شكسته و در نهايت، با تحريكات، زير پا نشستن‌ها و از راه به در كردن‌هاي يك رفيق ناباب، به شغل «روزنامه‌نگاري» رو آورد. «آرش» كار روزنامه‌نگاري را با روزنامه‌ي «فروغ آزادي» آغاز كرد و بعد از همكاري با سه روزنامه و هفته‌نامه‌هاي ديگر، بالاخره به صورت يك عنصر نفوذي و مشكوك، وارد روزنامه‌ي «امين» شد كه سال‌ها در آنجا كار كرد و بالاخره بازنشسته شد.

«آرش» از سال 1374 همكاري با موسسه «گل‌آقا» را آغاز كرده و آثار طنزآميز خود را به صورت شعر و نثر، در هفته‌نامه و ماهنامه‌ي «گل‌آقا» و نيز در «بچه‌ها... گل‌آقا» به چاپ رسانده است. او يكي از «همكاران پيوسته» در گل‌آقا بوده و هست كه همكاري بسيار جدي و دايمي دارد و آثار طنزآميزش با نام‌هاي چون: «گول اوْغلان»، «قزلباش»، «طوطي بالاسي»، «بچه طوطي»، «بيگلر بيگي»، «وروجك تبريزي»، «لك لك كوتوله»، «خان‌دايي»، «كوره‌باشي اوشاغي»، «آراز» و... در نشريات مختلف «گل‌آقا» به چاپ رسيده است. در ضمن، او نخستين كسي بود كه شعرهاي طنزآميز به زبان تركي را در «هفته‌نامه‌ي گل‌آقا» به چاپ رساند.

آرش آزاد تا امروز، كتاب هاي «مفتون خاك» اثر «طالب آپ آيدين»، «ياغي» اثر «ياشار كمال»، «گرگ‌هاي قانلي دره» اثر «دورسون چامليجا» و «مسافران سياره‌ي آلفا» اثر «اميل پتايا» را ترجمه و منتشر كرده و نيز كتاب جاودانه‌ي «هوپ ـ هوپ‌نامه» اثر «ميرزا علي‌اكبر طاهرزاده ـ صابر» را از الفباي سيريليك به خط رايج در ايران برگردانده و به چاپ رسانده است و از اشعار «تركي» و «فارسي» خود وي نيز در دو كتاب «جيزيغيندان چيخما بالا» و «جولو ـ جولويه قالمادي» منتشر شده كه در نخستين ماه‌هاي بعد از چاپ، خيلي زود به فروش رفته‌اند و در حال حاضر نيز، ده‌ها داستان كوتاه طنزآميز و بيشتر از دو هزار قطعه اشعار طنزآميز و بيشتر از دو هزار قطعه اشعار طنز سياسي ـ اجتماعي دارد كه بخش‌هايي از خانه را اشغال كرده‌اند و آماده‌ي چاپ هستند كه البته، سر و صداي اهالي خانه را هم درمي‌آورند، چون اجازه‌ي جابه‌جاي آنها و تميز كردن يكي از اتاق‌هاي اشغال شده را هم نمي‌دهد!

«آرش آزاد» يك بار در جشنواره‌ي آذربايجان‌شرقي و يك بار در جشنواره‌ي استان زنجان، توانسته است مقام اول رشته‌ي «طنز» در ميان طنزپردازان استان‌هاي زنجان، اردبيل، آذربايجان‌غربي، آذربايجان‌شرقي را به خود اختصاص دهد و از اين بابت، تعدادي «تمام سكه‌ي بهارآزادي» و «لوح تقدير» كسب بكند كه البته سكه‌ها را ـ از ترس ـ به خانمش داده و لوح تقديرها را در اتاق خودش نگه داشته است كه در كوزه بگذارد و آبش را بخورد. چندين بار هم در مسابقات سراسري طنز، شعر، مقاله و جدول، جزو هشت نفر اول ايران بوده كه البته تهراني‌ها در حق او لطف كرده و اجازه نداده‌اند مقام اول را به دست بياورد.

در يك كلام و به طور خلاصه، آدم به اين نتيجه مي‌رسد كه جناب «آرش» چندين و چند دفعه، «شاخ غول»، «گرز رستم» و چيزهايي از اين قبيل را شكسته است كه بايد جريمه‌هايش را بپردازد كه البته هميشه هم جريمه پرداخته است. اما هنوز كه هنوز است، كسي نمي‌داند كه شكسته‌هاي آن «شاخ غول» و «گرز رستم» را در كجا پنهان كرده است؟!

«آرش» كار سرودن شعر را با «غزل» آغاز كرده و در 15 سالگي خيال مي‌كرد كه با ساختن غزل عاشقانه، مي‌تواند تبديل به يك «عارف وارسته» بشود. اما مادر مرحومه‌اش كه خيال كرده بود پسرش عاشق دختر فلان همسايه شده، چنان تجليل و تشويقي از او به عمل مي‌آورد كه اين «جوجه عارف» تا زمان 28 سالگي به بعد از انداختن طوق لعنت به گردنش، ديگر مرتكب هيچ غزل عارفانه‌اي نمي‌شود.

«آرش آزاد» هر دو زبان تركي و فارسي، غزل‌هاي بسياري سروده است و در ساختن غزل به اندازه‌اي تسلط و استعداد داشته كه زماني كه مي‌خواسته سرودن غزل را كنار بگذارد و به ساختن اشعار «طنز» بپردازد، استاد بزرگ و بزرگواري همچون جناب آقاي «يحيي شيدا» به او مي‌گويد: «آرش! حيف است كه تو غزل را كنار بگذاري. ادامه بده. تو مي‌تواني در غزل معاصر آذربايجان، تبديل به يك پديده‌ي بزرگ و درخشان بشوي.»

اما «آرش» براي هميشه به «طنز» رو مي‌آورد. دليلي هم كه مطرح مي‌كند اين است كه: «چون ديدم كه تعداد غزل‌سرايان خوب و بااستعداد فراوان، اما جاي طنز، خالي است، به سرودن شعرهاي ساتيريك پرداختم.»

كسي هم نبود از ايشان بپرسد كه: «مگر جناب عالي مسئول پر كردن همه‌ي جاهاي خالي هستي؟ اگر واقعاً خودت را در اين مورد مسئول مي‌داني، بهتر است اول جاهاي خالي در وجود خودت، از قبيل جيب، چانه و... را پر بكني و بعد به فكر جاهاي خالي ديگر باشي!»

آرش آزاد در تير 89 نيز توانست رتبه اول جشنواره مطبوعات شمال‌غرب كشور را كسب كند.

اما دست تقدير اجازه نداد تا استاد پايان زندگينامه‌ي خويش را بنگارد. به ناچار ما در تكميل آن مي‌نويسيم: «استاد آرش آزاد بعد از سال‌ها جدال با بيماري ريوي، عصر روز شنبه بيست و سوم مردادماه در بيمارستان امام‌رضا(ع) تبريز دار فاني را وداع گفت و دو روز پس از آن در قطعه‌ي هنرمندان «وادي رحمت تبريز» به خاك آرميد.

روحش قرين حق و راهش پر رهرو باد.

حميد آرش آزاد به قلم خودش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 10:30  توسط حميدآرش آزاد  | 

يادنامه

حميد آرش آزاد

شاعر، نويسنده، روزنامه‌نگار و پدر طنز  دو زبانه آذربايجان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 10:30  توسط حميدآرش آزاد  | 

من هماني هستم كه در سروده‌ها و نوشته‌هايم

ديده مي‌شوم

 

 

گفتگو از: مقصود سامع سردرودی

آذر 85

مثلاً مقدمه:

آذربایجان را باید زادگاه و خاستگاه طنز نویسان بزرگ در یکی دو قرن گذشته ایران نامید. ظهور شعراء و نویسندگان بزرگ طنز پرداز  نظیر : میرزاعلی‌اکبر طاهرزاده «صابر»، «محمد جلیل قلیزاده»، «معجز» و... گواه این واقعیت تاریخی است که هنرمندان این دیار نگاهی متفاوت‌تر از سایرین به مسایل اجتماع داشته‌اند. امروزه نیز هنر طنز آذربایجان با بهره‌مندی از ذکاوت و نگاه متفاوت هنرمندان خود، جایگاهي بس ارزنده در عرصه طنز کشور دارد. استاد «حمید آرش‌آزاد» از جمله این هنرمندان طنزپرداز تبریزی است. آثار او، وی را بی‌نیاز از هرگونه حرف و سخن دیگر کرده است. آرش‌آزاد، متولد چهارم دی‌ماه 1327 محله «کوره‌باشی» تبریز است. تحصیلات دانشگاهی را در رشته‌های مختلف تجربه کرده است. زمانی ـ به قول خودش ـ به شغل پردرآمد معلمی پرداخته و اکنون حدود 20 سال است که روزنامه‌نگاری می‌کند و جزو نویسندگان و کادر رسمی روزنامه «امین» تبریز است. آرش هم شاعر است و هم مترجم و طنزپرداز. هم ترکی می‌نویسد و هم فارسی انشاء می‌کند. او از سال 74 تحت نام‌های: «گول اوغلان»، «قزلباش»، «خان دایی»، «بچه طوطی»، «بیگلربیگی»، «لک لک کوتوله»، «وروجک تبریزی» و... همکاری پیوسته با هفته‌نامه طنز «گل آقا» داشته و برای اولین بار ستون ترکی را در این نشریه بنیانگذاری کرده است. وی که در نشریات محلی با امضاء «کوره باشی اوشاغي»، «آراز» و... طنز می نویسد در دو جشنواره مطبوعات شمال‌غرب کشور نفر اول شده و در عرصه روزنامه‌های سراسری نیز جزو 10 نفر برگزیده بوده است. از استاد تاكنون دو مجموعه شعر طنزآميز «جيزيقدان چيخما بالا» و «جولو ـ جولويه قالمادي» چاپ و منتشر شده است. آرش آزاد همچنين ترجمه پنج كتاب را نیز در کارنامه مترجمی خود دارد. نکته نظرات او در گفتگو با  نگارنده خواندنی است.

* جناب استاد شما ذاتاً آدم طنازی هستید؟ یا اين كه شرایط سیاسی، اجتماعی شما را به این وادی سوق داده است؟

ـ من در خانواده پر اولاد و در عین حال منضبط بزرگ شده ام. طبیعی است در این گونه خانواده ها درگیری‌های فیزیکی پیش می‌آید ولی ما، در اینگونه مواقع به جای درگیری فیزیکی، به همدیگر متلک می‌گفتیم. مادر مان نیز در عرصه طنز شفاهی قدرتمند و صاحب ذوق بود. در وی چنان قدرت و نفوذ کلامی بود که حتی خانم‌های محله در کار منزل به او دست یاری می‌دادند تا وی برای‌شان صحبت کند. در حقیقت اولین استاد من مادرم بوده و من بیش از همه مدیون و مرهون وی هستم.

* تعریف و برداشت استاد از مقوله طنز چیست؟

ـ متاسفانه وضعیت طنز در حال حاضر چه در صدا و سیما و چه در مطبوعات چندان رضایت بخش نیست. در قاموس بعضی ها  الفاظ زننده و حتی توهین‌آمیز نیز طنز تلقی می‌شود. در حالی که اینطور نیست. ما  هجو، لطیفه، جوک، هزل و فکاهی داریم که هر یک تعریف خاص خود را دارند. طنز مرتبه عالی اینهاست. طنز مسخره کردن نیست. طنز دارای مفاهیم و پیام والای انسانی است. طنز انسانی‌ترین ژانر در ادبیات فکاهی است. در طنز هدف نهفته است و آن بیدار کردن جامعه و نیز آنانی که به طنز کشیده می شوند است. بعضی ها تفاوت و مفهوم طنز و کاریکاتور را به خوبی درک نکرده‌اند. در طنز با شخصیت افراد کاری نیست؛ بلکه حرف و سخن با عملکرد و با موقعیت افراد است که آن هم با هدف بیدار کردن نه مسخره نمودن آن. طنزنویسی نوعی معلمی است و تنها تفاوت‌اش جاذبه و نمکین بودن آن است. طنز در ظاهر خیلی آسان به نظر می‌رسد ولی حقیقت مطلب، چیز دیگری است. در طنز هیچ وقت رنجاندن مطرح نیست بلکه بیدار کردن مورد نظر است. اما بعضی ها هستند برای این که تبسمی ایجاد کنند بی ادبی می کنند. طنز توهین و بی ادبی نیست. نمی خواستم این را عرض کنم ولی مجبورم. شما به این بیت توجه کنید:

جهاندا منفور اولار دائم اوچ زادین قوجاسی / ایتین، آتین قوجاسی، بیرده آروادین قوجاسی

این آدم آنقدر شعور ندارد که بفهمد که پیرزنان، همان مادران ما هستند. مقایسه کردن مادران با حیوانات، برای این که ایجاد خنده کند چقدر سبک سری و کم شعوری است. این طنز نیست بلکه اهانت به انسانیت است

* برداشت من این است که در ورای طنز اندیشه و تفکراتی نهفته است نگاه شما در این باره چیست؟

ـ هزل و طنز بالاترین مقوله در این باره هستند. در هزل مطالب به طور روشن و صریح بیان می شود ولی در طنز در ورای خنده و خنداندن، ژرفای اندیشه و تعقل نهفته است. طنز مانا است شاید بعد از شنیدن طنز گریه هم باشد. چنان که در فیلم‌های «چارلی چاپلین» آن را به وضوح می بینیم یا در آثار بزرگان طنز نظیر «ملانصرالدین»، «صابر»، «معجز»، «عزیز نسین»  ملموس است.

* با این تعابیر مقوله طنز تنها مترادف با خنده نیست. شاید در ورای طنز، خنده تلخ و به تعبیری گریه هم وجود داشته باشد.

ـ در ورای خنده طنز، یا گریه هست یا تفکر ژرف.

* به نظر استاد شیرینی و تلخی طنز در کجای آن نهفته است؟ بعضی ها باوری به تلخ و شیرینی طنز دارند آیا شما اصلاً  معتقد به این امر هستید؟

ـ من شخصاً معتقد به طنز تلخ و سياه نیستم. در طنز لبخند معنی دار، آن هم با هدف درمان و معالجه کردن و بیدار باش مطرح است. برخی دارو ها تلخند و اگر در دهان حل شوند زیانشان بیشتر از نفع شان است باید اینگونه داروها در معده حل شوند. ما در طنز به این تلخی لعاب نمکین و لفافه شکیل می دهیم تا در موقع هضم و حل شدن آن، اثرات شان دیده بشود.خنده اول لعاب آن، و گریه و تعقل بعدی همان تلخی و اثر آوری آن است.

* چقدر به نقش و جایگاه طنز در جامعه خودمان باور دارید؟

ـ نتیجه تمامی ژانرهای فرهنگی خصوصاً طنز تدریجی است. مثلاً اگر یادتان باشد در جامعه گذشته کشورمان مدرسه خصوصاً مدرسه رفتن دختران عملی نه چندان شایسته تلقی می شد. این طنز نویسان بودند که با پرداختن به این مقوله ذهنیت جامعه را عوض کرده و آن را به سمت درست عکس آن سوق دادند. در بسیاری از موارد جامعه ما مدیون ومرهون طنز نویسان نظیر: صابر، معجر و امثالهم است.

* باوری است که نویسندگان و شعراء، کلاً هنرمندان خصوصاً طنزپردازان در طنزشان به نوعی خود را ترسیم و می سرایند. شما به این باور چقدر باور دارید؟

ـ این حرف درست است ولی نیاز به تحلیل و بررسی دارد. هنرمند اگر منقطع از جامعه و اجتماع خود باشد، بی شک بیان او نیز تراوش داشته های درونی او خواهد بود. ولی اگر خود و انسان‌های اطراف خویش را به خوبی بشناسد و با مکاتب گوناگون آشنایی داشته باشد در آن صورت طنز او سرشار از ایده و اندیشه بوده و به خود سرایی محدود نخواهد بود.

* آیا شما همانی هستید که در اشعارتان جاری است؟

ـ بلی، من در مورد خودم همانم که در سروده ها و نوشته هایم گفته ام. من همان منم.

* پس این که گفته اند «از کوزه برون همان تراود که در اوست» را قبول دارید؟

ـ این یک واقعیت است. مثلاً ما در اشعار «عبید زاکانی» نوعی هرزه‌گی می بینیم. ـ درست است که در آثار او زیبائی‌هایی نهفته است ـ ولی هرزه گی و مسایل غیر اخلاقی خیلی زیاد است. بطوری که اشعار او را نمی توان به راحتی در حریم خانه خواند. در مقابل در آثار «صابر» در «هوپ هوپ نامه»، معجز و همانطور مرحوم «عمران صلاحی» اخلاقیات و معنویات موج   می زند. این نشان دهنده آن است که آنها در ضمیر خود نیز این چنین بوده اند. هرزه گویان، درون هرزه گرد دارند.

* شما در آثارتان در پی چه اهداف و مقاصدی هستید؟ آیا اصلاح جامعه مورد نظر شماست؟ یا نه انگشت روی دمل‌ها و چرکینی های جامعه می گذارید؟

ـ من خودم فردی از این جامعه هستم بنابراین نمی توانم جدا از آن و منفک از شرایط آن باشم. اندیشه های من جدا از جامعه ما نیست. ـ اما چون من از بچگی شروع به خواندن کتاب کرده ام و در حال حاضر نیز در هفته یک کتاب مطالعه می کنم. این مطالعه انسان را پخته می کند. ـ من نمونه ای از جامعه خودم هستم و هدف من اصلاح است، آن هم نه از بالا، بلکه از طبقات پایین و درون جامعه؛ و آن آشنا کردن آنها با حقوق حقّه خود است. اصلاحات باید با آگاهی و شعور صورت گیرد و بدون آن نتیجه ای نخواهد داشت.

* در طول تاریخ غالبا حاکمیت ها بنوعی از طنز پردازان گریزان بوده و آنان به انحای مختلف بنوعی مغضوب حاکمان قرار داشته اند. شما ریشه این بغض را در چه و کجا می‌دانید؟

ـ در کتاب «زندگی گالیله» برشت، در جایی که گالیله توبه کرده و اظهار ندامت می‌کند، شاگرد وی در ملاقات با وی می‌گوید: شما که حرف خلاف نزده اید. حرف شما این است که زمین حرکت می کند. اینها چرا این قدر ناراحت هستند؟ گالیله در جواب می گوید: اینها از حرکت می ترسند. مبادا که این حرکت قصر آنها را لرزانده و خراب شان سازد. حاکمان تاریخ هیچ وقت از هزل ناخرسند نبوده اند بلکه دلقک هم داشته اند و تمامی مطالب ضداخلاق و بی ادبی نیز از دربار سلاطین بیرون آمده است. بنابراین حاکمان مخالف هجو نبوده اند بلکه با طنز ضدیت داشته اند. بزرگان طنزپرداز همواره مغضوب دربار بوده و سختی کشیده اند. دلیل آن نیز این است که طنز جامعه را بیدار می کند و حاکمان از بیداری می ترسند. سر خروس را قربانی مي‌كنند تا بانگ بیداری سر ندهد.

* در جامعه برداشت کلی این است که هنرمندان طنزپرداز (شاعر، کاریکاتوریست) نقاد حاکمیت ها بوده و نوع یاغی محسوب می شوند. به اعتقاد شما آیا هنرمندان طنز پرداز واقعا یاغی حاکمیت هستند؟

ـ خیر، هنرمندان آئینه جامعه هستند. منتها آئینه ای که بزرگنماست و بزرگنمایی می‌کند. عیوب را به وضوح نشان می دهد ولی عیبی افزون بر آنچه هست متوجه کسی نمی کند.

* سیاه‌نمایی که نمی کند؟

ـ خیر، سیاه نمایی کار هنرمندان نیست، عرض کردم طنز پردازان فقط بزرگنمایی می‌کنند. سیاه نمایی موقعی است که خوب را بد و سره را ناسره نشان بدهیم. بزرگنمایی با هدف زدودن عادت و عیوب صورت می گیرد، نه سیاه نشان دادن آن.

* استنباط من از فرمایش شما این است که هنرمندان در مسایل جامعه دید و نگرش خاصی دارند که شاید بعضی ها قادر به دیدن و لمس آنها نباشند ولی هنرمندان آنها را به گونه ای دیگر و متفاوت از دیگران ببینند.

ـ بعضی چیزها از روی عادت از پشت عینک برخی‌ها دیده نمی شود. هنرمندان به عادت ها، عادت ندارند. آنها همیشه از عادت می گریزند. همواره همه چیز برای شان تازه و قابل تامل است. ولی بعضی ها به خیلی چیزها بی تفاوت هستند. می بینند ولی متوجه نمی شوند.

* اصلی است که می گویند: «بگذار عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می‌نگری». برداشت من این است که در نگاه هنرمند، عظمت نهفته است. این عظمت نگاه هنرمند است که او را از دیگران متمایز می‌کند.

ـ مسلماً، هنرمندان با بقیه مردم تفاوت‌هایی دارند. مثلاً در شعر، اگر احساس و فهم تمامی انسان‌ها یکی بود آن وقت همه شاعر می شدند. حتی شعراء هم در بین خودشان درجه بندی و رتبه دارند. پس تفاوتی هایی هست. ما اساتیدی داریم که خیلی ادیب و دریای علم‌اند ولی با تمامی این اوصاف نمی توانند چند بیت شعر بگویند. من اینها را به معلمان شیمی تشبیه می کنم که فرمول شیمیایی عسل را به استادی تمام بلدند ولی نمی توانند ذره ای عسل درست کنند. ولي زنبورعسل بي‌سواد مي‌تواند.

* موضوع دیگری که در خصوص هنرمندان طنز پرداز مطرح است اطلاق واژه «سوپاپ اطمینان» نظام‌های سیاسی است. تعریف شما از این واژه در عرصه طنز چیست؟

ـ شما  به وضعیت زندگی آنها نگاه کنید. به من طنز پرداز اگر بگویند فلانی سوپاپ اطمینان حاکمیت است و می خواهد عقده‌های خود را خالی کند بیایند زندگی من را به تامل نگاه کنند. من 50 سال است که كار مي‌كنم، ولي هیچ چیز هم ندارم. دست‌هایی هست که می خواهند با این شایعات زحمات هنرمندان را کم ارزش جلوه دهند. من به این واژه معتقد نیستم. شاید بعضي‌ها باشند ولی قاطبه هنرمندان  این چنین نیستند.

* می‌گویند هنر زائیده نیازها است یعنی اگر هنرمندان به نداشته های خود برسند هنرشان کاستی یافته و خالی از محتوا می شود.

ـ طبیعی است. این شرایط است که چگونگی انسان‌ها را تشکیل می دهد. اگر 50 درصد کیستی من متعلق به باطن و ضمیر من باشد، 50 درصد بقیه، متاثر از شرایط سیاسی، اجتماعی جامعه است.

* با این حساب به صداقت هنرمندان چقدر می شود و می توان ایمان داشت و آن را باور کرد؟

ـ عرض نکردم که این امر صد درصد محتمل است، ولی  این امکان وجود دارد، چنانکه در مورد بعضی ها اتفاق افتاده است.

* با این تفاسیر باید به «نیازها» به دیده احترام بنگریم، چرا که هنرها زائیده نیازها هستند، اگر نیازها نبودند هنرها نیز زائیده نمی شدند.

ـ بلی هنر مردمی زائیده نیاز و نیز فشارها است (نیاز به معنی محرومیت نه گدایی) فقر و دیکتاتوری، لطافت موسیقی را گرفته و آن را تبدیل به مارش نظامی یا مارش عزا می کند. در شعر هم، مدیحه، شعار و مرثیه بیشتر می شود، ولی همان فقر و ديكتاتوري در حدی طنز را قدرتمند و قوی می کند. شرایط، فقر و فشار است که «چارلی چاپلین» را بوجود می آورد. چاپلین ها زائیده فقر و دیکتاتوری هستند.

* به نظر استاد تداوم این فشار نمی تواند منجر به خود فروشی هنری گردد؟

ـ بعید نیست، این احتمال وجود دارد. هنرمند نیز انسان است باتمام ویژگی‌های انسانی. انسان ظرفیت و توانایی محدودی دارد. فشار مضاعف یا انسان را از بین می‌برد یا آن را می شکند. اما صورت دیگر مسئله وابستگی های خانواده است، نیاز خانواده  می‌تواند هنرمند ضعيف، كم‌ايمان و زياده‌خواه را به تن دادن به ناخواسته ها وادار سازد.

* اجازه بدهید موضوع را عوض کنیم و برگردیم به مشاهیر و دنیای طنز آذربایجان، به نظر شما طنز آذربایجان مدیون و مرهون چه کسانی است؟

ـ طنز (به معنای عام) در ایران تا نهضت مشروطه در دربار بود به همین خاطر نیز رشد نکرده و متعالی نبوده است. در نهضت مشروطیت، ادبیات مردمی شد و عالی‌ترین و قدرتمندترین طنزنویسان و هنرمندان بوجود آمدند. جلیل محمد قلیزاده «ملانصر‌الدین» را بنیانگذاری کرد که رقیبی برای آن ـ چه قبل از آن، و چه بعد از انتشار ـ متصور نیست. در ایران «نسیم شمال» و «دهخدا» به خلق آثار هنری پرداختند. البته بیشتر مطالب نسیم شمال ترجمه عینی یا نقل به مضمون اشعار میرزاعلی‌اکبر طاهرزاده «صابر» است. دهخدا نيز با تقليد از محمد قلي‌زاده و صابر به خلق آثار ادبی و طنز پرداخت. خیلی ها شعر «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا را بارها شنیده اند، این شعر همان ترجمه «یاد آئت منی یانه یانه یاد ائت» صابر است که سال‌ها پیش از وی گفته شده است. متاسفانه در شهرهای مرکزی ایران در حق صابر و محمد جلیل قلیزاده، رعایت انصاف نشده و اشعار و نوشته‌هاي ایشان را سرقت ادبی کرده‌اند.

* در قیاس با دیروز و گذشته طنز آذربایجان، جایگاه امروز آن را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ـ ما در حال حاضر در تبریز «یالقیز»، «شهرک»، «نجار اوغلو» و در شهرهای دیگر، عده دیگر را داریم که انصافاً خوب و قدرتمند می نویسند. در تهران «عمران صلاحی» را داشتیم که هیچگاه آذربایجانی بودن خود را فراموش نکرد. در حال حاضر بعد از وقفه هفتاد، هشتاد ساله وضعیت بهتر شده است. صابر و معجز پدیده های بزرگی بودند، چون آنها در تاریکی محض طلوع کردند و نور دهی شان نیز به سان خورشید بود ولی چون مسایل عوض شده و شرایط اجتماعی تغییر پیدا کرده، قیاس را به فردا و آینده موکول می کنیم با این حال عقب گرد نداشته ایم.

* صحبت از شادروان «عمران صلاحی» شد به عنوان حسن ختام این گفتگو، از وی برایمان بگویید.

ـ من شخصاً از دهه 40 با آثار صلاحی آشنا بودم آن وقت ها با امضاء «بچه جوادیه»، «مداد»، «کمال مطلوب» و... در مجله فکاهی«توفیق» مطلب می نوشت. بعدها با کتاب‌هایش آشنا شدم. همکاری من با نشریات طنز خصوصاً مجله «گل آقا» باعث ایجاد دوستی صمیمانه با وی گردید. عمران دارای کمالات والای انسانی و نیز هنری بود. نگاه ظریف و کنجکاوانه به مسایل داشت. در نویسندگی بی پروا، منصف و در عین حال بسیار محجوب بود. خاطرات بسیاری با ایشان دارم خدا بیامرزد.

* جناب استاد از این که اجازه دادید در خدمت تان باشیم متشکریم.

ـ من هم از شما تشکر می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 10:29  توسط حميدآرش آزاد  | 

به نقل و ترجمه از: ماهنامه‌ي «آفتاب آذربايجان»

مصاحبه‌گر: ثريا قاسم‌زاده

عكس: مريم چرخ‌انداز

اصلي‌ترين مرض من عشق به عدالت است

 

 

سال‌ها پيش كتاب‌هايش به دستم رسيده بود و با شوق و شور تمام مطالعه كرده و باور نموده بودم كه ادبيات آذربايجان، يك شاعر و طنزپرداز تازه‌ي ديگر به خود مي‌بيند.

دوستانم در جشنواره‌هاي مطبوعات و در نمايشگاه‌هاي كتاب او را ديده و درباره‌اش سخن‌ها گفته بودند، ولي من بيشتر علاقه‌مند بودم از نزديك با او ديدار بكنم و به گفتگو بنشينم.

چند بار از طريق تلفن تماس گرفتيم و زماني براي مصاحبه تعيين كرديم، اما بيماري استاد و بستري شدن نسبتاً درازمدت ايشان در بيمارستان، اين گفتگو را به تأخير انداخت، ولي در نهايت، به صلاح نديديم كه اين تأخير بيشتر از اين طول بكشد و به محض باخبر شدن از بهبودي نسبي‌اش به ديدار شتافتيم.

خوش‌صحبت و شيرين‌گفتار است. طوري شيرين سخن مي‌گويد كه انگار پدربزرگ انسان برايش قصه مي‌گويد. با مهارت خاصي، گفتگو را مديريت مي‌كند و به مسيري كه خود دوست دارد مي‌كشاند. نمي‌توان از صحبت‌هايش سير شد و دل كند. بيماري «آسم» دارد، ولي به شوخي ـ البته با لحني صادق و مطمئن- مي‌گويد: «مرض اصلي من عدالت‌پرستي، رك‌گويي و زبان‌ درازي است.» البته مي‌دانيم كه در اين مورد، واژه‌ي «مرض» به معناي «بيماري»، بخصوص بيماري جسمي نيست.

خودش را اين‌سان معرفي مي‌كند: «حميد آرش‌آزاد هستم. در يك خانواده‌ي پراولاد در تبريز به دنيا آمده‌ام. آن زمان‌ها در محله‌ي ما كمتر كسي پيدا مي‌شد كه سواد داشته باشد. مادرم عاشق سواد و فرهنگ بود و به همين دليل، هر هشت فرزندش را به مدرسه فرستاد كه همگي هم بعدها داراي تحصيلات عاليه شدند. من، هم قالي مي‌بافتم و هم درس مي‌خواندم. از سال 1367 همكاري با روزنامه‌ي «فروغ آزادي» را آغاز كردم و از آن به بعد، همكار دايمي و تمام وقت مطبوعات شدم. از سال 1370 هم شروع به طنزنويسي و طنزسرايي كرده‌ام. تا آن زمان شعرهاي عاشقانه و عرفاني مي‌سرودم.

از سال 74 همكار «گل‌آقا» شده‌ام. من نخستين فردي بودم و هستم كه شعرهاي طنز به زبان تركي را در «گل‌آقا» به چاپ رساندم و آثار طنزآميزم، به نثر و به شعر، با نام‌هاي مستعاري مانند «گول اوغلان»، «قزلباش»، «وروجك تبريزي»، «بيگلر بيگي»، «بچه طوطي»، «خان‌دايي» و... در هفته‌نامه و ماهنامه‌ي گل‌آقا درج شده‌اند كه البته اين همكاري هنوز هم ادامه دارد و روزنامه‌ي «اعتماد» نيز زماني كه ضميمه‌ي ويژه‌ي طنز منتشر مي‌كرد، آثار من را به چاپ مي‌رساند.

من يكي از پركارترين روزنامه‌نگاران ايران هستم. همكار تمام‌وقت و رسمي روزنامه‌ي «امين» در تبريز بوده و هر روز يك سرمقاله، يك ستون با عنوان «امين مردم»، يك ستون طنز با عنوان «نخود هر آش» و ستوني زير تيتر «خاطرات آن سوي مه و غبار» براي «امين» مي‌نويسم و علاوه بر اينها، هر روز يك جدول كلمات متقاطع طرح مي‌كنم و شعرهاي طنزآميزم به زبان تركي نيز به طور مرتب در همين روزنامه به چاپ مي‌رسند و علاوه بر اينها، براي هفته‌نامه‌هاي «پيام آذربايجان» و «پيام روز سراب» نيز به طور مرتب، مطلب و شعر طنزآميز مي‌دهم.

«حميد آرش‌آزاد» اشعار و نوشته‌هاي طنزآميز فراوان دارد. تاكنون پنج جلد كتاب ترجمه و منتشر كرده كه چهار جلد از آنها از تركي استانبولي و يك جلد از زبان انگليسي ترجمه شده‌اند. «هوْپ هوْپ‌نامه» اثر فناناپذير «ميرزاعلي‌اكبر صابر» را نيز از خط سيريليك به الفباي امروز ما برگردانده و در اين مورد تلاش و همت فراوان در ساده‌نويسي داشته كه نوجوانان و جوانان تازه‌رسيده هم قادر به خواندن آن باشند. تعدادي از شعرهاي خود وي نيز در دو كتاب «جيزيقدان چيخما بالا» و «جولو جولويه قالمادي» به چاپ رسيده‌اند كه البته در كتاب نخست، تعدادي غزل و شعرهاي جدي نيز به چشم مي‌خورد. كتاب‌هاي «آرش‌آزاد» بعد از انتشار، در كمترين مدت به فروش رفته و ناياب شده‌اند. در ضمن بيشتر از 120 داستان كوتاه طنزآميز، برخي نوشته‌ها و قطعات طنز و تعداد زيادي شعرهاي ساتيريك دارد كه هنوز چاپ نشده‌اند.

مي‌پرسم كه چه گونه استعداد خود را ورزيده و شكوفا كرده است. پاسخ مي‌دهد: «من به دليل اين كه پول توجيبي كمي از خانه مي‌گرفتم، مجبور بودم براي خودم پول دربياورم. در حدود 50 سال پيش، از چند نفر از همكلاسي‌هايم پول مي‌گرفتم و براي آنها انشاء مي‌نوشتم. اين توانايي را داشتم كه براي يك موضوع، چند انشاء بنويسم كه هيچ شباهتي به هم نداشته باشند. ذهن و حافظه‌ام به اندازه‌اي قوي بود و طوري به ريزترين مطلب‌ها و نكته‌ها توجه داشتم كه زماني كه مثلاً داستان يك فيلم سينمايي را براي ديگران تعريف مي‌كردم، مخاطب من چنان لذتي مي‌برد كه انگار خودش فيلم را ديده است. اين هم براي من يك منبع درآمد بود كه پول بگيريم و براي همكلاسي‌ها و همبازي‌هايم فيلم تعريف بكنم. در ضمن، خواندن داستان‌ها و شعرها به زبان‌هاي تركي آذربايجاني و فارسي را از پيش از 10 سالگي شروع كرده بودم و در مدرسه هم در درس‌هاي «ادبي» خيلي موفق بودم كه البته در دبيرستان هم رشته‌ي «ادبي» را انتخاب كردم. نخستين شعرم، يك غزل مثلاً عارفانه و عاشقانه بود كه در 16 سالگي سروده بودم. مادرم كه چيزي در مورد «تصوف» و «عرفان» نمي‌دانست، خيال كرده بود من در آن سن و سال عاشق شده‌ام و به همين دليل، يك كتك مفصل به بنده زد. يعني نخستين كتك مربوط به شاعري را از دست مادر خوردم و بعدها هم، كتك‌هاي سخت‌تر و دنباله‌دار را از دست نامادري‌هايي كه مهربان‌تر از مادر بوده و هستند!

آرش‌آزاد به نقل از استاد «يحيي شيدا» نقل مي‌كند كه استاد عقيده داشته كه «آرش» توانايي خاصي در سرودن «غزل» به زبان تركي دارد و در صورت ادامه دادن به غزل‌سرايي، مي‌تواند در غزل آذربايجان تبديل به پديده‌اي مهم بشود و تازگي‌هايي به وجود بياورد. اما آرش كه مي‌ديد از يك سو تعداد غزل‌سرايان زياد است و از سوي ديگر، كمتر كسي در زبان تركي شعرهاي طنزآميز سياسي ـ اجتماعي مي‌سرايد، به طنزسرايي روي آورده، زيرا كه استعداد و توانايي طنزپردازي را در خود مي‌ديده است.

او مي‌گويد: «در خانواده‌ي ما، همه‌ي افراد روحيه‌ي طنزپردازي دارند. از يك طرف هم، چون سن و سال برادرها و خواهرها خيلي به هم نزديك بود، در نتيجه رقابت‌ها و اختلاف‌هايي بين ما پيش مي‌امد كه كار به دعوا و درگيري مي‌كشيد. ولي چون از ترس مادر نمي‌توانستيم به درگيري فيزيكي اقدام بكنيم، به همديگر متلك‌هاي گوناگون مي‌گفتيم و هميشه هم تلاش مي‌كرديم متلك‌هايمان تازه‌تر و گزنده‌تر باشد و از اين راه، روحيه‌ي طنزپردازي در ما تقويت شد. در اين ميان، آنهاي ديگر هنوز هم به طنز شفاهي مشغول هستند، ولي من قلم به دست گرفته‌ام و مي‌نويسم. در ضمن، در وجود و ذهن من يك «شيطان» وجود دارد كه هر چيز و هر موضوعي را تبديل به طنز مي‌كند و در اختيار قلم من مي‌گذارد.

در مورد علاقه و رويكرد فرزندانش به ادبيات، طنز و هنر مي‌پرسم. پاسخ مي‌دهد: «بچه‌هايم تا امروز شعري نگفته‌اند. دخترم به دنبال يك رشته علمي و بسيار جدي ـ فيزيك ـ رفته و هم‌اكنون دبير فيزيك است. اما پسرم ـ سيامك ـ روزنامه‌نگار شده و هم‌اكنون سردبير هفته‌نامه‌ي «پيام روز سراب» است. سيامك مطالب بسيار پرمحتوا و جالبي مي‌نويسد كه در ميان آنها مي‌توان طنزهاي زيبا و دلنشيني پيدا كرد. اما بدبختي فرزندان آدم‌هاي معروف اين است كه بعضي از مردم، كارهاي آنان را به پدرانشان نسبت مي‌دهند. مثلاً در مورد آثار سيامك، عده‌اي مي‌گويند كه آنها را پدرش نوشته است. البته پسرم در طنز شفاهي بسيار تواناتر از من است.»

اين سئوال را مطرح مي‌كنم كه چرا در شعر، طنز را انتخاب كرده است و آيا قصد خندان مردم را داشته است؟ در پاسخ مي‌گويد كه چنين قصدي نداشته و اصولاً برداشتي چنين سطحي از طنز را بي‌انصافي مي‌داند. به عقيده‌ي او، طنز يك لايه‌ي بيروني و يا پوسته و يك «مغز» دارد و خنداندن و خنديدن، تنها پوسته‌ي آن است و انسان‌ها بايد اين پوسته را بشكافند و مغز طنز را بيابند. آرش معتقد است كه بايد از سطح عبور بكنيم و به عمق برسيم. به نظر او، در اطراف ما مقدار و حجم تلخي‌ها و تلخ‌كامي‌ها، سختي‌ها و تيره‌روزي‌ها آن اندازه زياد است كه ديگر جايي براي خنده‌هاي الكي و بي‌خبرانه وجود ندارد. او مي‌گويد: «من، به دليل سختي‌هايي كه هميشه كشيده‌ام، با خنده و شادي بيگانه شده‌ام و از اين نعمت‌ها بي‌بهره هستم. اما خنداندن مردم را عاشقانه دوست دارم و دلم مي‌خواهد همه را بخندانم. ولي البته نه هر خنده‌اي.»

در حال حاضر همه‌ي زندگي آرش‌آزاد در خواندن و نوشتن خلاصه مي‌شود. او از صبح تا دو ساعت بعد از ظهر، مطالب مربوط به روزنامه‌ي «امين» را مي‌نويسد و حاضر مي‌كند و بعد از ناهار و ساعتي استراحت، به مطالعه‌ي كتاب و بعضي مطبوعات محلي و سراسري مي‌پردازد، زيرا كه خود را عاشق مطالعه و نيازمند هميشگي به آن مي‌داند.

از كتاب‌هاي مورد علاقه و مطالعه‌اش مي‌پرسم. در جواب مي‌گويد: «مادرم علاقه‌ي زيادي به قصه و داستان داشت. به همين دليل، از همان سال‌هاي كودكي، كتاب‌هاي قصه و داستان را براي او مي‌خواندم. در سال‌هاي جواني، بيشتر به داستان‌هاي عاشقانه و همچنين كتاب‌هاي پليسي و جنائي و ترسناك رو كردم. بعدها، در اثر تنبيه و راهنمايي يكي از دبيران خوب، آن قبيل كتاب‌ها را كنار انداختم و به ادبيات رئاليستي و داستان واقع‌گرايانه در مورد جوامع پرداختم. در حال حاضر هم تعدادي از مطبوعات را مي‌خوانم و در مورد كتاب نيز، به موضوع‌هاي گوناگون مي‌پردازم. در حال حاضر كتاب «مثنوي» اثر «مولوي» را در دست مطالعه دارم. به عقيده‌ي من، از مطالعه هرگز زياني به انسان نمي‌رسد و اين امر هميشه سودمند است.»

آرش‌آزاد در ميان طنزپردازان معاصر، به «حميد سخامهر- سخا»، «مجيد صباغ ايراني ـ يالقيز»، «حسين طهماسب‌پور ـ شهرك» و «محمود عطائيه ـ نجاراوْغلو» باور دارد.

شايد «حميد آرش» بيشتر ترجيح مي‌دهد «علي‌اكبر صابر»» و يا «ميرزا علي‌معجز» زمان حاضر باشد، البته نه با تقليد از آنان و تكرار آثار آن بزرگان، بلكه سادگي بيان و مردمي بودن زبان آنان را براي برقرار كردن ارتباط با جامعه ترجيح مي‌دهد. او مي‌گويد: «من بيشتر ترجيح مي‌دهم كه عقايدم را به طور كاملاً ساده و روشن و آشكار به جامعه و خواننده تحويل بدهم و به همين دليل نيز، هميشه تاوان رك‌گويي خودم را پرداخته‌ام و هنوز هم مي‌پردازم.»

شاعر و نويسنده‌اي كه 60 سال زندگي كرده و بيشتر از 50 سال از اين زمان را به كار و فعاليت و نان درآوردن پرداخته و تازه، سه ماه پيش توانسته يك آپارتمان كوچك براي خود بخرد كه بخش مهمي از قيمت آن را هم از راه گرفتن وام و قرض پرداخته، بي‌شك در مقابل كسي سر فرود نياورده و مانند برخي شاعران و نويسندگان ديگر، قلم خود را در مقابل پول و زور نفروخته است، جالب اين كه، ارش اين راه را آگاهانه انتخاب كرده است. او در اين مورد مي‌گويد:

«من زماني كه پاي در اين راه گذاشتم، بچه نبودم. چشم و گوشم هم بسته نبود. البته هنوز هم اين فرصت و امكان وجود دارد كه چيزهايي بنويسم و بسرايم كه بعضي‌ها  خوششان بيايد. و ناكامي‌هاي گذشته‌ام را جبران بكنند. ولي...»

آرش‌آزاد عقيده دارد: «يك نويسنده يا شاعر، در زمان و شرايط فعلي، بايد اهل سياست باشد. اما هيچ وقت نبايد خودش را قاطي حزب‌ها و جناح‌هاي سياسي بكند. يعني اصلاً نبايد در دام حزب و جناح‌بازي بيفتد. بلكه بايد در سطحي بالاتر از اينها قرار بگيرد و ناظر مراقبت باشد.»

مي‌پرسم: «اگر دست به قلم نمي‌بردي، فكر مي‌كني در مورد خودت و جهان و بشريت چه اتفاقي مي‌افتاد؟»

اول مي‌گويد: «اگر نمي‌نوشتم، مي‌مردم!» و بعد با كمك گرفتن از يك ترانه‌ي قديمي، ادامه مي‌دهد: «گر منِ بي‌دل نباشم، شمع هر محفل نباشم، عاشقي ديوانه كمتر!» و به دنبال آن مي‌افزايد: «بشر هميشه خودبين و خودخواه است. بچه‌ها خيال مي‌كنند پيش از آنها، اصلاً جهان و هستي وجود نداشته است. پيرها هم، در اين خيال هستند كه بعد از مرگ آنان، دنيا هم نابود خواهد شد. در حالي كه زادن و مردن انسان‌ها، هيچ چيزي را تغيير نمي‌دهد. در اين ميان، تنها انسان‌هايي برنده هستند كه با انديشه‌ها و كارهاي خود، چيزهايي تازه خلق بكنند و آثاري ارزشمند به وجود بياورند. چيزها و آثاري كه در خوشبختي و بيداري انسان‌هاي ديگر تأثير بگذارد. البته اين تأثير، ممكن است خيلي هم فوري نباشد. بعضي آثار ادبي و فرهنگي، بخصوص آثار انتقادي و طنزآميز، آرام آرام اثر مي‌گذارند و ارزش آنها به تدريج و در اثر گذشت زمان آشكار مي‌شود. مثلاً اين اندازه آزادي كه انسان در طول تاريخ به دست آورده و به اين همه سطوح عالي از انديشه و شعور كه انسان رسيده، همه‌اش در سايه‌ي انديشه‌هاي متفكران بزرگ و قلم نويسندگان و شاعران روشنفكر بوده است. به عنوان مثال، قلم «ميرزاعلي‌اكبر صابر» كمتر از تفنگ «ستارخان» اثر نداشته است.»

حميد آرش‌آزاد دوبار در جشنواره‌ها و مسابقات در شمال‌غرب كشور، مقام اول را در رشته‌ي طنز به دست آورده و در جشنواره‌ها و مسابقات سراسري نيز، تا آنجا پيش رفته كه جزو ده نفر اول باشد، اما بعضي حق‌كشي‌ها اجازه‌ي صعود به سكوي نخست را به او نداده‌اند. در ضمن، اخيراً نيز در جشنواره‌ي طنز استان، وظيفه‌ي داوري را عهده‌دار بود. ولي خود او مسابقات و جايزه‌هاي رسمي و برنده شدن در آنها را براي خود افتخار نمي‌داند و حتي اين قبيل موفقيت‌ها را «برنده شدن» نيز به حساب نمي‌آورد. او مي‌گويد: «نكته‌ي مهم و افتخارآميز در مورد من اين است كه اشعار و آثار طنزآميز من را اكثر طبقات جامعه دوست دارند از استادان بزرگ و ارزشمند دانشگاه‌ها گرفته تا مردم بسيار معمولي كوچه و بازار و من به اين دليل خودم را برنده مي‌بينم و بهترين و بزرگترين جايزه‌ام هم، همين محبت‌هاي پاك انسان‌هاي فهيم و شعورمند است.»

در انجمن‌ها و مراسم ادبي و هنري، حاضران از آرش‌آزاد تنها شعر طنز مي‌خواهند. بعضي از آثار او در خارج از كشور هم طرفدار و علاقه‌مند دارد. تعدادي از شعرهاي طنزآميز تركي‌اش در برخي مطبوعات جمهوري آذربايجان و نخجوان به چاپ رسيده و در مواردي ورد زبان‌ها هم شده است. قطعه شعر «آذربايجان قيزي‌يام» از سروده‌هاي او، در نخجوان مورد استقبال قرار گرفته و بر روي اين شعر، آهنگ گذاشته و خوانده‌اند و شاعر شهر ما از اين بابت بسيار خوشحال است كه آثارش محبوب و ماندگار مي‌شوند.

مي‌پرسم: «شعر طنز چه خصوصياتي دارد و چرا شما اين راه را انتخاب كرده‌ايد؟»

پاسخ مي‌دهد: «طنز در ظاهر، انسان را مي‌خنداند و روحيه‌اش را خوش و سرحال مي‌كند، اما همراه با اين خنده و خوشي، آدم‌ها را به انديشه وا مي‌دارد تا آنها، روابط و شرايط زمان خود را بشناسند و آگاه‌تر بشوند. در ضمن، چون بسياري از شاعران به غزل‌سرايي مشغول بودند، من جاي طنز و انتقاد را خالي ديدم و به اينها پرداختم.»

از آرش در مورد خنده‌ها و گريه‌هايش مي‌پرسم. مي‌گويد كه به دليل سختي‌هاي فراواني كه در طول زندگي كشيده، ديگر خنديدن را فراموش كرده و يادش نمي‌آيد كه چه زماني واقعاً و از ته دل خنديده است. در مورد گريه هم مي‌گويد كه، چون هندوانه زير بغل ما داده و گفته‌اند كه «مرد، گريه نمي‌كند» اشك‌ريزي‌هايش در دلش بوده و هرگز در آشكار نگريسته است.

او بيشتر ترجيح مي‌دهد به زبان مادري خود- تركي آذربايجاني- بنويسد اما مي‌گويد كه بعضي از موضوعات سياسي و اجتماعي، زبان را خودشان انتخاب مي‌كنند و خودشان به صورت تركي يا فارسي به ذهن مي‌آيند و در اين مورد، بيشتر سليقه‌ي خواننده را در نظر مي‌گيريم.

اين طنزپرداز آذربايجاني در زندگي‌اش از بسياري فرصت‌ها و امكانات چشم‌پوشي كرده و به طنزپردازي و شاعري و نوشتن عشق ورزيده است، زيرا كه به درستي اين راه از ته دل باور دارد. و چون در كارش پيگير و خستگي‌ناپذير است، تعدادي از مطبوعات روي همكاري او به طور جدي حساب مي‌كنند.

مي‌پرسم: «از مسؤولان و مديران جامعه و همچنين از مردم چه انتظاري داريد؟»

پاسخ مي‌دهد: «به دليل برخي تجربه‌ها، هيچ انتظاري از بزرگان و سردمداران ندارم. آنان در مورد فرهنگ و ادب و هنر، وظيفه‌هاي بسياري دارند كه انجام نمي‌دهند، در عوض، بعضي كارها را هم كه نبايد بكنند، مي‌كنند. اما مردم، هميشه خوب بوده و لطف داشته‌اند و من هميشه ممنون و مديون نيكي‌ها و مهرباني‌هايشان هستم.»

و به عنوان مثال مي‌گويد: «مرا به لطف مسؤولان اميدي نيست. تنها اين سانسور را كه امان خيلي‌ها را بريده است بردارند و اجازه بدهند بنويسيم. اما مردم، هميشه خوب هستند و صادقانه و بي‌شائبه محبت مي‌كنند. مثلاً دوستان و دوستداران من از جيب و به همت خودشان، يك مراسم تجليل و گراميداشت برايم برگزار كردند كه مراسمي به زيبايي و باصفايي آن، تا امروز در تبريز مشاهده نشده است. اگر چه مراسم در خانه‌ي يك دوست برگزار شد و تنها حدود 160 نفر توانستند در آن شركت بكنند، ولي استادان بزرگ و بزرگوار و دوستان بسيار عزيز و مهربان در آن حضور داشتند و به اندازه‌اي من را سرافراز كردند و لطف‌ها نمودند كه هرگز فراموش نخواهم كرد در ضمن، در آن مراسم و اصولاً در طول همه‌ي سال‌هاي شاعري و نويسندگي و طنزپردازي، به من ثابت شده كه برخلاف برخي شايعات، مردم ما مرده‌پرست نيستند و در مورد هنر و فرهنگ نيز بي‌تفاوت نمي‌باشند. شاعر و هنرمند اگر در خدمت مردم باشند، توسط مردم گرامي داشته مي‌شوند و محبت مي‌بيند.»

در مورد مسايلي مانند الهام، زمان و مكان و موقعيت مناسب براي سرودن شعر طنز نيز مي‌گويد كه برايش چندان تفاوتي نمي‌كند و در هر موقعيتي قادر به طنزپردازي هست. مثلاً در گرماگرم مجلس ترحيم يك نزول‌خور، توانسته بود در همان مجلس عزا، در مورد آن نزول‌‌خوار شعر طنز بسرايد.

مي‌پرسم: «در مورد ادبيات طنز، جاي چه مواردي را خالي مي‌بينيد؟»

مي‌گويد: «بايد واژه‌ي «طنز» به صورت علمي و آكادميك تعريف بشود. در ضمن، هر سال چند مورد جشنواره و مسابقه بگذارند و حتي انجمن طنزپردازان داير بشود كه هنرمندان عرصه‌ي طنز بتوانند آثار خود را به صورت كتبي و شفاهي به جامعه عرضه بكنند تا آثار بهتر و هنرمندانه‌تر معرفي بشوند و طنزپردازان ضعيف‌تر نيز در اثر آموزش و رقابت، خودشان را بالاتر بكشند.»

سئوال‌هايم تمام شده است. در پايان، سخن را به خود استاد مي‌سپارم. او مي‌گويد: «براي همه‌ي كوشندگان عرصه‌ي قلم‌زني آرزوي توفيق دارم. بخصوص براي جوانان و نوقلمان عزيز، و در مورد آنان عقيده‌ام اين است كه بايد به جوانان ميدان بدهيم و آنان را تشويق بكنيم. اما به خود جوانان عزيز هم سفارش مي‌كنم كه زياد عجله به خرج ندهند و به مطالعه و تمرين بيشتر بپردازند. فعلاً بيشتر بخوانند و كمتر بنويسند تا توانايي لازم را پيدا بكنند، مردم عزيزمان را نيز به مطاللعه‌ي بيشتر ادبيات، كتاب‌ها و مطبوعات معاصر توصيه مي‌كنم.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 10:29  توسط حميدآرش آزاد  | 

هامي‌يا معلوم اولدوغوكيمي ساتيريك صنعتي چوخدا آسان يازيلا بيلمير. بعضي‌لرين عقيده‌سينه گورا «ياخشي ساتيرانهوسي هيچ‌ده هر هانسي قيمتلي علمي كشفدن آز اهمييتلي دئيبلدير.»(1)

ساتيرا روحي خسته‌ليك‌لره اَن دَيَرلي درمان اولوب و اولاجاقدير. جمعيت‌ده هرقدر انسانين قيمتي اونون وار ـ دولتي اساسيندا اولچورسه، گولوش ادبياتينا ميدان آچيلير. آذربايجان ادبياتيندا، ايرمينجي عصردن، گولوش شعري و نثري اونون قوّتلي قولو اولوبدور. ميرزازين‌العابدين مراغه‌اي، عبدالرحيم طالب‌زاده، ميرزاعلي معجز؛ و بو ياخينليغدا، حدّاد،‌كريمي مراغه‌اي، يالقئز، شهرك و «آرش‌آزاد» ساتيرا صنعتيندن بويوك باجاريقلا بهره‌لَنن شاعير و يازيچيلاريميزديلار.

«آرش‌آزاد» ين شعرينده معيشيتين ان خيردا مسئله‌لر‌يندن (ساعاتين عوضله‌مسي، تويوغون باهالاشماسي، سوپورگه‌چي‌نين بايرامليق ايسته‌مَسي و...)  توتموش، اجتماعي ـ سياسي حادثه‌لره (انتقادچي يازيچيلارين سيجيللي‌لري باطل اولماق، اَيريني دوز يازماق اجبارينا قالماق و...) قدر مزه‌لي بير اسلوبدا عكس تاپئبدير.

 

بو دره دوز اولايدي
دووره‌سي بوز اولايدي
كاش «سيما» نين طنزينده
بير چيمديك دوز اولايدي

***

دينله مني، شاعر جان
قلمينه جان قوربان
گوزله طنز يازاندا
چوخ چيخما جيزيقيدان

***

بير نالا وور، بير ميخا
قويما چوخ سسي چيخا
قورخ‌كي، قارانليق دئوي
سني كوكوندن ييخا

***

حق سوزده چوخدور عذاب
اونا اؤرت شيرين لعاب
سوزو بئله گتيركي
نه شيش يانسين نه كباب(2)

شاعر اجتماعي حياتدا گوردويو يارامازليقلاري ساده‌جه اولاراق تصوير ائدير و اونلاري تنقيد شالاغينا توتور. ساده يازماغي شاعري درينليگه گنتمكدن مانع اولمور، چون‌كي اوزو جمعيتين اَن درين قات لارينا ده‌ك آتيلماشلاردان اولوب و اونلارلا قايناييب، جوشوب. بو ايسه شاعره ماكسيم گورگي يا ساياق آغير ياشاييق  چتينليگي چينينه قويسادا، بويوك دوشونجه‌يه مالك ائديبدير و اونا قارتالا تك تيزبين گوزلوك باغيشلاييدير:

چوخلو وصف ائتديگين او حُسن و وجاهت ائله بو؟

 

 

باهارا طعنه ووران بوللو طراوت ائله‌بو؟

 

هر بير حق سوز دئيه‌نه مين جوره تهمت ياخيلير

 

 

بعضي‌ كس لرده‌كي وجدان و ديانت ائله‌ بو؟

ايكي مليون «خودي» اولموش نئچه مليون «نخودي»

 

 

او شعارلاردا گله‌ن «بيرليك» او «وحدت» ائله بو؟

«جيك» سنين، «بؤك»ده سنين، «آلچي» را، «توْوخان» داسنين

 

 

شريكيك «اوْنبايا» دا، رسمِ رفاقت ائله بو؟

ماهواره، ياساق، اينتر نئته فيلتر تاخيلير

 

 

ائشيديب ـ گؤرمك حرام اولدو، صراحت ائله بو؟

«دوشونوب، دينمه، دانيشما، گوزونو آغزيني يوم»

 

 

بئله بير عصرده، آزادليغا حؤرمت ائله بو؟(3)

معيشت ساتيراسي آرش‌آزاد ياراديجيليقيندا اساس محوري توتور. ائله بو سببه‌ گوره زحمت‌كش خالقين گئييم پالتاريندان توتموش چوره‌يه، خوره‌يه قدر هر شئيين عذاب ـ اذيّتيله تاپئلماسي‌كيمي مسئله‌لرده اونون شعرينه داخل اولوبدور.

معيشت ساتيراسي آذربايجان ادبياتيندا، او جمله‌دن محمدباقر خلخالي، لعلي حكيم، شكوهي، صراف و... كيمي شاعرلرين اثرلرينده عكسيني تاپيب، آنجاق بوگونكي شاعرلر يالقيزدان توتموش آرش‌آزاد و شهره‌كه قدر اوز زامانين اساس مسئله‌له‌ينه تانئييب و اونلاردا اولان چيركينليگي گولوش راوايتنان درمان ائله‌مگه چاليشيرلار آرش‌آزاد حافظ‌دن تضمين گوتوره‌ره‌ك جمعيت‌ده اولان عيبه‌جر وضعيتي بير ملمع شعرده لوحه‌يه چكير:

خرجيميز اولموش فراوان، الغياث
بورجوموز لاپ آشدي باشدان، الغياث
گورمه‌ديك بير جنس ارزان، الغياث
«درد ما را نيست درمان، الغياث
هجر ما را نيست پايان، الغياث»
ياغ تاپئلمير عرشه قالخميش نرخ قند
اَت بيزي هجرينده ائتميش دردمند
باغلاييب واعظ به گردن‌ها كمند
«دين و دل بردند و قصد جان كنند
الغياث، از هجرخوبان(!) الغياث»
قيرخ بئشه قالخسا اگر جانلاردا تب
اللي دوكاندا تاپيلماز بيرجه حبّ
احتكار ائتميش داواني بو لهب
«در بهاي بوسه‌اي، جاني طلب
مي‌كنند اين دلستانان الغياث»(4)

وطن اولادينين حسرتي، يوخسول، مظلوم زحمت آراملارينين طالعين دوشونمك، اونلارين حقوق و حاققئني جسارتله مدافعه ائتمك ح. آرشين يارادئجئلئغيندا مُهم موتيف حسابا گلير. اونون شعرلرينده بعضاً ايلك باخئشدا فردي سجييّه‌لي گورونن، هجو خاراكتري داشييان شعرلرينه‌ده شاعر درين سياسي مضمون و ايديا قارئشدئرير. اونلاري اجتماعي ساتيرا سويّه‌سينه قالديرا بيلير:

سن فند بيلمه‌دين بالا! دونياني دانلاما

 

 

يوخسا زيرك ليگين، «اگر» ـ «آمما»‌ني دانلاما

ويلاسي، «بئنز»‌ي يوْخ، يئري دشتِ جنون‌ايدي

 

 

مجنونا چون‌كي گئتمه‌دي، ليلاني دانلاما

«سيما» بو خلقه قورباغا، ياقارغا گؤسترير

 

 

گؤزدن ايتيبسه، بولبولِ شيداني دانلاما

«آرش»! ترقّي ائتمه‌يه، يالتاقليق ايسته‌نير

 

 

سن فند بيلمه‌دين، بالا! دونياني دانلاما(5)

شاعرين ساده، آيدين و كسكين ديلي  خالق ديليندن آلئنئب، اونا گوره‌ده شعرلري اويناق، كسرلي و تأثيرلي‌دير. آرش‌آزاد بو اثرلري خالق ائدنده جمعيت‌ده، كئچميش‌ده ايشله‌نن افسانه‌نه‌لردن، ضرب‌المثل‌لردن، آتالار سوزوندن، گئنيش استفاده ائدير، ائله‌ بو ديلينن، ملت‌ آراسيندا حكم سورن رشوت خورلوق، يالان، رياكارليق و يالتاقليق‌كيمي چركين صنعت‌لدي ساتيرا آتشينه توتور.

اولكه‌ده اجتماعي‌ عيبه جرليكلرله برابر، معيشتده‌كي نقصان‌لاري را، چاتئشما مازليقلاري‌دا، يالنيز ساتيرا قلمي‌ايله اصلاحين ممكونلويونو دويان بير سيرا شاعرلر بوژانرين انكشافينا چاليشمشيلار. ساتيرانين اولدوروجو، هم‌ده معالجه‌وي قامچي‌سي ايله فعاليت گوستره‌ن شاعرلرين محصولدار صنعتكارلارين بيري حميد آرش‌آزاد اولدوبدور:

 

دوزدور اوْلوب پنيرله چؤرك شام، ناهاريميز

 

 

آنجاق سئوين‌كي، توليد اوْلور چوْخ شُعاريميز

چيلپاق‌ليق ايله آج‌ليغا بيزلرده باخمايين

 

 

واردير ناغيلدا، شعرده چوْخ افتخاريميز

نه آغري‌ييب بو بئل لريميز، نه يوْرولموشوق

 

 

بونلا بئله‌كي، چوْخلاري اوْلموش سواريميز

«آرش»! اوزاتما چوْخ سؤزو، اسراري پرده‌له

 

 

گلمزسانا بيزيم بوقده‌ر عيب و عاريميز(6)

شعرين گوجو ائلين آلغيشلاماسيندادير. آرش‌آزادين شعرلري كوتله‌لرين طرفيندن به‌يه‌لينير. سوادسيز آداملاردا اوز ياشايئشئينن بير حصه‌سينين چيركينليگين و نقصانلارين اونون شعرينده عكس صداسين ائشيدير. اونلار بو شعرلري ائشيدنده دئييرلر: پاه آتونان! بونلاري كيم بو شاعرين قولاغينا چاتديريب؟ بلكه‌ده او ائله بيزيم بيريميزدير!» دوغروداندا بعضاً آدام بو صحنه‌لري گورنده رحمتليك جليل‌محمد قلي‌زاده‌نين سوزو يادينا دوشوركي: اي بو سوزلري ائشيدنلركي گولمكدن آغرينيزي قولاغئزين ديبينه‌قدر آچئسيز، بيليسيزكي كيمه گورلوسوز؛ بير آينايا باخين!

ح. آرشين شعري اوز دورونون نبضين توتان و اونلاري ابديلشديرن شعرلردير. شاعر باجاريقلا ائلييه بيليب‌كي حساس دَم‌لري شيكار ائديب و اونلاري بير نئچه بيت بورتلتلرينده گلن نسيللره رسم ائله‌سين. بو شعرلر زمانه‌نين طلبيندن رونمان شعرلدير و اولاجاقدير. 

رحماني خياوي

 

 پانويس‌ها:

1 ـ آذربايجان گولوشي عصرده، كامران محمد اوف، يازيچي، باكي 1989، ص 4

2 ـ جيزيقدان چيخما بالا، حميد آرش‌آزاد، 1381، تبريز ص 100

3 ـ جولو جولويه قالمادي، حميد آرش‌آزاد 1383 تبريز ص  4 ـ 133

4 ـ جيزيقدان چيخما بالا... ص 135

5 ـ جولو جوله‌يه قالمادي ص 146 ـ 7

6 ـ يئنه اورادا... ص 141 ـ 140

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 10:28  توسط حميدآرش آزاد  |