هنوز كه هنوز است...!؟ شعر طنز حمید آرش آزاد

ظهر شد، من از سحر كه در صفِ نانم هنوز

ز اين همه سرعت كه در كار است، حيرانم هنوز

وعده‌ي تخففِ شهريّه به هر جا درج شد

پس چرا ناباورانه، من هراسانم هنوز؟!

چون كه مي‌بينم خلاف وعده‌ها شد كارها

مي‌كنم باور كه، مخلصِ توي ايرانم هنوز

ديگران در كهكشان دنبال ردّي از بشر

من به ظلمت، در هوايِ آب حيوانم هنوز

موشكِ مريخ‌پيما ساختند و مه‌نورد

من خوش از قاليچه و ديو سليمانم هنوز

از انيشتين و منيشتين و فلان مستغني‌ام

چون كه بر كيخسرو و كاووس نازانم هنوز

تو، برو دنبال «مندليف»، «نوبل»، «رايت» و «كوري»

بنده چون مجنون، پي فرهاد و صنعانم هنوز

گرچه از دانش عقب ماندم، ولي با افتخار

بر «رديف» و «قافيه» هر دم شتابانم هنوز

بر سخنراني كنم اصرار در هر مجلسي

تا بداند هر كسي، مخلص سخندانم هنوز

چون كه مي‌ترسم من از تغيير و تبديل و فلان

هرچه بودم از قرونِ پيش‌تر، آنم هنوز

گرچه از «مردي» و از «ميدان» شده دستم تُهي

ليك در اوهام خود، من مردِ ميدانم هنوز

چون كه شادي كرده ياري را، دگر جايِ چه غم؟

چه مي‌خواهي، عزيزِ دلم؟! شعر طنز حمید آرش آزاد

بگو اي نازنين جانان! تو از اين جان چه مي‌خواهي؟

چو بيني خانه‌ات ويران شد، از دالان چه مي‌خواهي؟

برايت بنگ و افيون و حشيش و چرس آورده

دگر سوقاتي از آواره‌يِ افغان چه مي‌خواهي؟

خودت رو داده‌اي و حال، آزادانه مي‌گردد

به غير از گشتنِ تاقچه، تو از مهمان چه مي‌خواهي؟

برايِ توست دانشگاهِ آزاد و پيام‌نور

بفرما، مدرك‌ات آماده است، الان چه مي‌خواهي؟

گرفتم نسلِ سوم هستي و آينده‌سازي، خوب!

جز اين القاب، تو از جانِ مسؤولان چه مي‌خواهي؟

برايت مي‌دهند هر هفته يك سريالِ تكراري

تشكر كن، بگو: «مرسي»! به غير از آن چه مي‌خواهي؟

تماشا كن تو كارتون‌هايِ مصر و چاد و ليبي را

بگو حالا ز صربستان و از يونان چه مي‌خواهي؟

بفرما اين «لوكِ خوش‌شانس»، اين هم «سندبادِ» تو

شد «اوقاتِ فراغت» پُر، دگر اي جان! چه مي‌خواهي؟

چو مسؤولان برايت كرده‌اند آماده اين‌ها را

براي هفت‌پشتت كافي است، اوغلان! چه مي‌خواهي؟

تمامِ اين سمينار و همايش‌ها برايِ توست

چو زحمت مي‌كشند آن‌ها، تو از ايشان چه مي‌خواهي؟

ز صبحِ زود تا شب، بر سرت هي وعده مي‌بارد

مگر بس نيست اين رحمت؟ پس از باران چه مي‌خواهي؟

ببين در خوابِ نازت «پنبه‌دانه» هر چه مي‌خواهي

به بيداري نبيني گر تو قرصي نان، چه مي‌خواهي؟

اگر امكانِ چاپِ شعرهايت نيست «آرش» خان!

خودت آماده كن در خانه يك ديوان، چه مي‌خواهي؟

و بنده هنوز...؟! شعر طنز حمید آرش آزاد

يكي كه فوق‌اش يك برگِ «فوقِ ديپلم» داشت،

به طورِ معجزه‌آسا، «جنابِ دكتر» شد.

سپس تماميِ يك صندلي

- و حومه‌يِ آن-

- از اعتبارِ وجود مبارك‌اش پُر شد!

و سيلِ آگهي

از بابِ عرضِ تبريكات،

هزار صفحه‌يِ روزنامه را مزيّن كرد،

كه انتصابّ جنابِ وزير

برايِ جمله جهان،

بود خوب و شايسته،

بجا و فرخنده،

و قلبِ ما را كرده زشادي آكنده!

***

يكي كه پايِ سوادش به «سيكل» مي‌لنگيد،

به خاطر سه- چهار نمره‌، در هفشده درس سطح پايين و نمره‌يِ ورزش.

با «دبير» مي‌جنگيد،

به ياري «باجناق»،

و يا به ياوريِ شخصِ «شوهرِ عمّه»،

به يك به هم زدنِ چشم،

يا كه ظرفِ سه سوت،

مثلِ دسته‌يِ گل،

ناگهان، «مهندس» شد،

و يك زمان ديديم:

«ستاره‌اي بدرخشيد و ماهِ «مجلس» شد»!

***

و بنده،

تازه پس از چند سال تحصيلات،

قبولي از كنكور،

گرفتنِ ليسانس،

هنوز زندگي‌ام بي‌تعادل است و بالانس!

در اين ديارِ گل و بلبل و شعار و چاخان،

به ضرب و زورِ هزار التماس و نذر و دعا

به روستايي دور،

به تازگي شدم «آموزگار پيماني»!

ولي هنوز سؤالِ اساسي‌ام باقي‌ست،

هنوز در پيِ آنم كه راز بگشايم،

كه: در جهانِ بزرگ،

«علم» بهتر است آيا

و يا كه «ثروت» و «مال»؟!

شود كه بنده به پاسخ رسم در اين مورد

و بعد از اين همه سال؟!

پاييزدا صفالار وار...!==== ==شعر طنز- حمیدآرش آزاد

ياي گئتدي، پاييز گلدي، پاييزدا صفالار وار

توْز- توْرپاغا، هم توستويه دوْلموش، هاوالار وار

باخ «سيما»دا برنامه‌لره، گؤر نه خبردير

ركلام‌لاري وار، بوْللوجا «رازِ بقا»- لار وار

هردن‌ده «كيليپ» گوسته‌ريري، حال وئره خلقه

باخ، لذّت آپار، گؤر نه ايلان- قورباغالار وار!

گل تبريزه، ميدان چايينا بير نظر ائيله

ايش ايندي سيچان‌دان سوْروشوب، اژدهالار وار

ال‌لر وار اوْلا، گؤر نئجه ايشلير بلديّه

سال چوْخلو اوزه‌ر‌ليك، بولارا مرحبالار وار

دؤرد داملا ياغيش ياغسا، گره‌ك‌دير گمي گلسين

چون چوْخ خيابان‌دا «آمازون»‌لار، «كورا»‌لار وار

هر ياندا يازيلميش: «بو شه‌هرده گدا اوْلماز»

آنجاق خيابان‌لاردا، دوْيونجا «گدا»لار وار

بوردا، قورو يئرلرده قيزيل قيمتي تاپميش

دلال‌لار الينده، نه گؤزه‌ل كيميالار وار!؟

هر بير رئيسه، تعيين اوْلوب اللي معاون

بيردير دوْغان، آنجاق‌كي اوْتوز- قيرخ مامالار وار

گؤردون بيري‌نين ديپلومو يوْخ، دوكتورا آلميش

بيل‌كي، يئكه يئرلرده، بؤيوك آشنالار وار

چوْخ گؤزله‌مه نفتين يوْلونو، سوفرايا گلمه‌ز

چون ناققاكيمي معده‌لر، هم اشتهالار وار

كاش بعضي‌لرين حربه‌سي، تك زر- زوْر اوْلايدي

اوْندان داها چوْخ قوْرخمالي، تزوير- ريالار وار

چوْخدورسادا سؤز، بوردا دايان، ساكت اوْل «آرش»

چون هيكلينه ياخماغا، چوْخ افترالار وار

يازيق ساوادلي شعر طنز حمید آرش آزاد

داير اوْلدومدرسه
اوْن‌بئش ايل گئتديك درسه
ايندي بو ليسانس ايلان
حتّي يازميرلار نؤرسه
********
درس اوْخودوق نئچه ايل
هئچ واقت گؤرمه ديك تعطيل
ايندي مدرك‌لريميز
حساب اوْلور زير- زيبيل
*********
نئچه ايل چكديك عذاب
اوْخودوق انشاء، حساب
دلال كباب برگ يئدي
بيزلرده اوْلدوق كباب
**********
اوْخودوق گئجه- گوندوز
دئديك: خوش‌دور سوْنوموز
ايندي بيزه قاليبدير
بير جوت ضعيفله‌ميش گؤز
*********
مدرسه‌ده كيريديك
كلاس‌لاردا چورودوك
گؤيچو شاگرد اوْلسايديق
ايندي ميليونئر ايديك