نصايح آنچناني! شعر طنز حمید آرش آزاد
خواهي ار فارغ شوي يك عمر از رنج و عذاب
در تمامِ عُمرِ خود، اصلاً نزن حرفِ حساب
در دياري كه همه در خوابِ غفلت غرقهاند
هر دو چشمت را ببند و هي بزن خود را به خواب
روز را شب خواند اگر مسؤول، تصديقش بكن
نصفِ شب را روز اگر گويد، بگو: اين آفتاب...!
كلّهشقّي آفتِ جان است، همچون برّه باش
سر به زير افكن، وگرنه ميشود غرقِ عذاب
سهمِ از ما بهتران گر خاويار و فيله شد
كن تملّق، تا دهندت لااقل سيخي كباب
طبعِ شعرت هست اگر، تنها قصيده ساز باش
صاحبانِ زور و زر را مدح كن با آب و تاب
هر شغالِ اخته را تشبيه كن بر شيرِ نر
هر كلاغ و كركسي ديدي، خطابش كن: عقاب!
«حضرتِ آقا» بگو هر مختلس يا دزد را
رشوهخواران را بخوان دايم: «جنابِ مستطاب»!
هر زمان اهلِ تملق باش و سالوس و ريا
تا به چنگ آري مقامِ امن و پولِ بيحساب
يك نظر اهل تملق را نگر در عيش و نوش
تا ببيني «آفتاب آمد دليلِ آفتاب»!
در روز چهارم دي ماه سال 1327 برابر با 25 دسامبر سال 1948 در محلهي "كوره باشي" از توابع خيابانهاي منجم و ملل متحد در كلانشهر تبريز معروف به يك روستاي بزرگ ، به دنيا آمدم.