عاشق مدل عراقى! شعر طنز حمید آرش آزاد
شاعر سبكِ عراقى در غمِ هجرانِ يار
مىكند در اوجِ پيرى، چشم خود را اشكبار
تا كه يارش عزم قزوين يا كه زنجان مىكند
مىپرد از كلّهاش عقل و ز قلبش هم قرار
مثلِ طفلِ شير خواره مىكند هى ونگ ونگ
گر رود - بر فرض - يارش يك سفر تا پاچنار
همچو مجنون، پا برهنه مىدود توىِ كوير
زندگانى مىشود بر كامِ آقا، زهرمار
روز و شب، هى منّتِ باد صبا را مىكشد
تا رساند نامههاى اشكبارش را به يار
مثلِ كك، مىافتد او بر جامهىِ پيرِ مغان
تا كه با يك جرعه مى، از وى كند رفعِ خمار
مىشود دُردى كشِ ميخانهها از زورِ دَرد
مىخورد مِى، بىمزه! بىذرهّ اى ماست و خيار
گاه چون پروانه مىسوزد، گهى مانندِ شمع
در همان حال، اشك مىريزد چو ابر نو بهار
سنِّ او بگذشته از هشتاد، امّا باز هم
بهرِ يارى چارده ساله، بسى دارد ويار
اين ز هجرش بود، امّا در زمان وصلِ هم
باش خاطر جمع، كز او بر نمىخيزد بخار
چون به چشمش عينك ته استكانى مىزند
خانه را كى مىدهد تشخيص از سوراخِ مار؟!
هيكلاش چون چانهى حلّاج، مىلرزد مُدام
نيست از سرتا به پايش هيچ عضوى استوار
ضعفِ چشم و ناتوانى هاىِ ساير عضوها
مىكنند اين شاعرِ دلداده را بس شرمسار
وصلِ او مضحكتر از هجران و هجرش، مسخره
از غزل هايش چه گويم؟ بيش از اينها خندهدار
«آرش»! از بهرِ تو و عشّاقِ پيرى همچو تو
نيست آغوشى مناسبتر ز گودالِ مزار
در روز چهارم دي ماه سال 1327 برابر با 25 دسامبر سال 1948 در محلهي "كوره باشي" از توابع خيابانهاي منجم و ملل متحد در كلانشهر تبريز معروف به يك روستاي بزرگ ، به دنيا آمدم.