عشق پست مدرن! شعر طنز حمید آرش آزاد
بس كه بر مخلص گران آمد غم هجران يار
لقمهاى استيك و پيتزا شد به كامم زهر مار
گر نيايد از طريق فاكس، پيغام نگار
ننگ بر من گر خوردم خرچنگ، ميگو، خاويار
همچو «قيس»، آوارهىِ صحراى اينترنت شدم
تا كه با «ليلى» شود روزى تماسم بر قرار
مىكنم كوه ايميل خويش را «فرهاد» وش
بلكه پيغامى بگيرم از لب «شيرين» يار
بنده هم چون «شيخ صنعان» رفتم و گارسونشدم
در «كافىشاپ»، تا شود راضى ز من ترسا نگار
در هواى عشق او تا قلب صحراى جنون
مىروم در كوپهى سوپر دولوكسى از قطار
يار اگر فرمان دهد، جاى كاديلاك و پژو
مىشوم مخلص فداكارانه بر بنزى سوار
گر رساند يك پيام از او به مخلص اين موبايل
مژدگانى مىدهم فى الفور يك ميليون دلار
آن رقيب بىمروت، چون مزاحم مىشود
من هم از ناراحتى هى مىكشم جيغ و هوار
طاقتم از بس كه شد از دست اين دلدار، طاق
مىشوم آخر ز دستش تا «كانارى» رهسپار
ترسم آخر با كراوات خودم در «هايد پارك»
هيكل خود را زنم دار و نمايم انتحار
يا كه خود سوزى كنم يك روز در «هيلتون هتل»
بىخيال گاز و فندك، توى حمّام بخار
«آرش»! از اين عشق درويشى حكايتها بساز
تا چو عشق ليلى و مجنون، بماند يادگار
در روز چهارم دي ماه سال 1327 برابر با 25 دسامبر سال 1948 در محلهي "كوره باشي" از توابع خيابانهاي منجم و ملل متحد در كلانشهر تبريز معروف به يك روستاي بزرگ ، به دنيا آمدم.