ازدواج وامي، يا...؟! شعر طنز حمید آرش آزاد
اي ازدواج وامي! جان غصّهدن اوْلار آزاد
«اگر زِكوي تو بويي به من رساند باد»
وئرهنده بانك سني، بيرده اشتغال واميني
«به مژده، جان و جهان را به باد خواهم داد»
اون ـ اونبئش ايل يوْلونو گؤزلهديم سنين، ولي سن
«نه ياد ميكني از من، نه ميروي از ياد»
دئديم سني وئرهجكلر، اينانديم، ائولنديم
«دگر جهان در شادي به روي من نگشاد»
اوْ قدر صفده دايانديم، قيچمدا واريس وار
«هواي زلف توام عُمر داده است به باد»
گلهنده «چكپول» اوْل، همده جيريلما، قاتلانما
«غباري از من خاكي به دامنت مَرساد»
اون ـ اونبئشايل سوْوشوب، ايرميايلده بير دؤزهرم
«زِدوست دست نداريم، هر چه بادا، باد»
غميم بودور اوْلاسان ديبده كفن ـ دفن پولو
«كه جان زمحنت شيرين كجا بَرَد فرهاد؟»
«زدستِ عشق تو «حافظ» نميبرد جان را»
كذايي وام، سنه «آرش!» اوْلوب عجب توْربا!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 7:16
توسط حميدآرش آزاد
|
در روز چهارم دي ماه سال 1327 برابر با 25 دسامبر سال 1948 در محلهي "كوره باشي" از توابع خيابانهاي منجم و ملل متحد در كلانشهر تبريز معروف به يك روستاي بزرگ ، به دنيا آمدم.