خودسانسوري توسط مدير در روزنامه، خيلي شديد بود و اين سخت‌گيري به كارها لطمه مي‌زد، به خصوص كه در مقابل هر انتقاد از هر مقام و سازمان و اداره‌اي مي‌ايستاد و اجازه نمي‌داد چيز انتقادآميزي بنويسيم. در حالي كه هر آدم كم‌اطلاعي هم مي‌داند كه مايه‌ي اصلي طنز همان انتقاد است و اصولاً در جوامعي مانند جامعه‌ي ما، طنز بدون انتقاد نمي‌تواند وجود داشته باشد و كسي را به سمت خود جلب بكند.

اين خودسانسوري، ربطي به خط قرمزي‌هاي سياسي، امنيتي و اجتماعي نداشت، زيرا كه آن‌ها را خود من رعايت مي‌كردم. دليل اعمال خودسانسوري بسيار شديد، فرصت‌طلبي و پول‌دوستي جناب مدير بود. چون مي‌گفت كه اگر مثلاً از فلان سازمان شهري و عملكرد آن انتقاد بشود، مدير و رئيس مربوطه مي‌رنجد و آگهي‌ها و رپورتاژهاي چند صد هزار توماني و ميليوني را نمي‌دهد.

از سوي ديگر، همين مدير محترم اصرار فراوان داشت كه نوشته‌هاي همكاران دروني روزنامه را بي‌محتوا و كم‌ارزش جلوه بدهد تا به قول خودش، هندوانه زير بغل آن‌ها نرود و انتظار دستمزد نداشته باشند.

جالب اينكه اصلي‌ترين معيار ـ و در واقع تنها معيار ـ جناب مدير، يك نفر شخص مجهول ساكن رشت بود. يعني هر زمان كه مي‌خواست نوشته‌ي بنده و همكاران را بي‌ارزش جلوه بدهد، مي‌گفت: «يك نفر آدم وارد در رشت هست كه مي‌گويد اين مطالب چندان قابل و جالب هم نيستند و اصلاً ارزشي ندارند»!

يك روز كه باز آن «يك نفر در رشت هست ...» در مورد طنزهاي بنده نمره‌ي كم‌تر از 10 داده بود و جناب مدير هم با نقل گفته‌هاي او به من منت مي‌گذاشت كه در واقع خيلي آقايي به خرج مي‌دهد و بسيار بزرگواري مي‌فرمايد كه نوشته‌هاي طنز‌آميز بنده را چاپ نمايد، از دستش خسته شدم و گفتم كه نوشته‌هاي من بسيار بالاتر از سقف روزنامه‌ي او هستند و قابليت چاپ در بهترين مطبوعات سراسري را دارند. جناب رئيس، خنده‌ي مسخره‌آميزي كرد و گفت: «اعتماد به نفس خوبي داريد، ولي ...!»

چند قطعه شهر و نثر طنرآميزي سروده و نوشتم و به آدرس هفته‌نامه «گل‌آقا» در تهران فرستادم. در شماره‌ي مخصوص نوروز سال 1375 بود كه نخستين شعرم چاپ شد و بعد از آن، به صورت يك «همكار پيوسته» در «گل‌آقا» درآمدم و آثارم در «هفته‌نامه» و «ماهنامه» به طور مرتب به چاپ رسيد. طوري كه بعدها به دليل كثرت مطالب، مجبور شدم از هفت نام مستعار استفاده بكنم. در ضمن، بنده نخستين كسي بودم كه زبان تركي آذربايجاني را در گل‌آقا رايج كردم كه آثارم با عنوان «باياتي‌لار» به طور مرتب چاپ مي‌شد.

هميشه از اين بابت كه توانسته‌ام چنان آثاري بيافرينم كه در نشريات گل‌آقا و در كنار بزرگ‌ترين، تواناترين و نام‌آورترين طنزپردازان كشور به چاپ برسد، خوشحال بوده و بر اين امر افتخار كرده‌ام.

اما هميشه هم متأسف بوده‌ام كه در تبريز و حداقل از 80 سال پيش، وضعي به وجود آورده‌اند كه اهالي فرهنگ، ادب و هنر ميداني براي فعاليت نمي‌يابند و از ناچاري به تهران پناه برده‌اند. به نظر من بخش عمده‌اي از بستن دست و بال هنرمندان و فرهنگ ‌آفرينان، عمدي و از روي برنامه آغاز شده و همان طور نيز ادامه يافته است.